زن داشت ومع هذا زنى را كه او ريا نام شخصى خواستگارى كرده بود خواستگارى كرد و اهل آن به داود ( ع ) رضا داده به عقد او در آوردند و چون خواستگارى كردن زنى كه ديگرى خواستگارى كرده باشد مكروه است وحسنات ابرار سيئات مقربانست حق سبحانه تعالى با داود ( ع ) در مقام خطاب وعتاب در آمده دو شخص را فرستاد كه نزد داود ( ع ) رفته از او استفتاء نمايند و به فتواى او تنبيه كنند او را كه اين كار از آن حضرت لايق نبود پس در روزى كه به عبادت مشغول بود و عادت نبود كه در اين روز كسى نزد او رود .
در آمدند بر او از ديوار محراب دو شخص داود ( ع ) بترسيد ايشان گفتند مترس از ما زيرا كه ما دو كسيم كه با يكديگر خصومت ودعوى داريم وآمده ايم نزد تو كه به راستى ميان ما حكم كنى و از طريق عدالت تجاوز ننمايى بعد از آن يكى از آن دو كس گفت كه اين شخص كه برادر دينى منست نود و نه ميش داشت و من يك ميش داشتم و با وجود اين گفت مرا كه به من ده ميش خود را وغالب شد بر من در نزاع وجدال وميش مرا گرفت .
داود ( ع ) گفت كه اگر دعوى تو راست باشد بتحقيق ظلم كرده بر تو برادر تو بعد از آن متنبه شد كه حقيقت حال چيست و در مقام استغفار وعذرخواهى درآمده تا چهل روز به سجده افتاد تا خداى تعالى عذر او را قبول فرمود ( 1 )
هامش
( 1 ) آن چه مصنف ره در تفسير اين آيه ء شريفه بيان كرده قول جبائى ومنافى عصمت است بايد طرح بشود از جهت دلالت عقل و نقل بوجوب عصمت انبياء از گناه صغيره وكبيره پس اگر ازدواج زنى كه ديگرى خواستگارى كرده است مباح است جاى ذم ولوم نيست تا اين كه مورد تنبيه وتأديب باشد و اگر مباح نيست آن وقت گناه است وعصمت انبياء از همه ء گناهان مقتضاى دليل عقلى است و در اين آيه اشارتى به اين قضيه نبوده بلكه اين قبيل سخنها از خرافات يهودانست كه به واسطه ء اشخاص مرموز در اوائل اسلام وارد به تفسير