متصور نيست مگر با اراده ء عفت مبالغه است در نهى واشارتست بوجه نهى يعنى هر گاه كنيزكان با وجود قلت عقل وكثرت شهوة اراده ء عفت كنند خواجه ء ايشان اولى است به آن كه اراده ء عفت ايشان كند ( و از اين تحقيق ) ظاهر شد كه اينجا مفهوم مخالف شرط متصور ومعقول نيست و شك نيست كه اعتبار مفهوم مخالف شرط ، مشروطست به آن كه مفهوم مخالف شرط متصور باشد وتعليق به شرط را غير از مفهوم مخالف فايده ء ظاهرى نباشد چنان كه سابقا تحقيق نموده شد ( ووجه ) اختيار كلمه ء آن بر اذا با آن كه اراده ء عفت از بعض كنيزكان عبد الله بن ابى سلول واقع شد . و اصل در شرطى كه غالب الوقوع باشد آنست كه اذا مستعمل شود در او چنان كه در محلش قرار يافته ( آنست ) كه غالب در كنيزكان عرب عدم اراده ء عفت است واراده ء عفت از بعضى كنيزكان عبد الله بن ابى بر سلول سبيل ندرت واقع شد ووجه اختيار آن بر لو .
با آن كه بر اين تقدير عدم وقوع شرط مذكور غالب باشد و اصل در شرطى كه عدم وقوع او غالب باشد استعمال لو است و محل استعمال آن شرطيست كه متساوى الطرفين باشد اظهار رغبت ومحبت متكلم است به شرط مذكور وتصوير او به صورت غير نادر الوقوع و از اين جهت شرط مذكور را بفعل ماضى اداء نمود با آن كه اصل در شرط آن واذا كه استقبالند فعل مضارع است زيرا كه فعل ماضى دلالت مىكند بر وقوع مطلوبست در چيزهائى كه مرغوب ومحبوب باشد .
وقول او ( لِتَبْتَغُوا ) متعلق است به اكراه منهى عنه نه به نهى وقول او ( ومَنْ يُكْرِهْهُنَّ ) شرطست وجزاى او مقدر است يعنى فهو الاثم دونهن وقول او ( فَإِنَّ الله ) علت جزاست كه به جاى جزاء نهاده شده يعنى از جهة آن كه خداى تعالى بعد از اكراه ايشان آمرزنده ومهربانست مر ايشان را از جهت آن كه مكره بوده اند در آن فعل ( ومؤيد ) اين معنى است آن كه در قرائت ابن عباس ( فان الله من بعد اكراههن لهن غفور رحيم ) واقع
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص١٢٤