تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ) ( 55 ) يعنى گفت يوسف عليه السلام ملك مصر را كه بگردان مرا والى ومسلط بر خزينه هاى زمين مصر به درستى كه من نگهبانم هر چيز را كه نگاه بايد داشت دانايم به آن كه چه نوع تصرف بايد كرد . روايت كرده اند كه چون فرستاده ء پادشاه مصر كه ريان بن وليد عمليقى بود بطلب يوسف عليه السّلام به زندان رفت واعلام نمود او را كه پادشاه ترا مىطلبد يوسف عليه السّلام اجابت نمود و بر اهل زندان دعاى خير بتقديم رسانيده بيرون آمد و غسل نمود وجامه هاى پاك پوشيده متوجه خانه ء پادشاه شد و چون نزد او در آمد خود را دعا كرد بعد از آن سلام كرد بر پادشاه واو را نيز دعا كرد بلغت عبرى پادشاه گفت كه اين چه لغت است يوسف ( ع ) گفت اين لغت پدران منست وپادشاه هفتاد لغت مىدانست بهر لغت كه سخن گفت يوسف ( ع ) به همان لغت جواب گفت پادشاه تعجب كرد بعد از آن گفت مىخواهم خوابى كه ديده ام تقرير نمائى وتعبير كنى خواب را چنان كه پادشاه ديده بود تقرير نمود وتعبير فرمود وطريق جمعآورى غلات در سالهاى فراخى وفروختن آن را در سالهاى قحطى وتنگى اعلام كرد و چون پادشاه از فحواى كلام يوسف ( ع ) فضل و كمال وديانت و امانت او را دانست گفت كه امروز نزد ما صاحب منزلت وديانت و امانت هستى پس يوسف ( ع ) به رعايت حقوق بنده هاى خداى تعالى ورفاهيت فقراء ومساكين فرمود كه صلاح در اين است كه مرا بر خزينه هاى مال مصر والى و حاكم گردانى تا بدانچه مقتضاى عدالت باشد عمل نمايم از جهة آن كه من محافظت اين كما ينبغى مىنمايم وطريق عدالت را مىدانم پادشاه قبول نمود او را تعظيم كرد و از براى او تخت مرصع بدر ، ياقوت ترتيب داد واو را براى تخت نشانيد وتاج عرش بر سر نهاد و انگشتر خود را در انگشت او كرد و شمشير