وقول او ( صَدْراً ) تميز است از نسبت شرح به مفعول مقدر .
و احتمال دارد كه ( صدرا ) مفعول شرح باشد وتنوين او عوض از مضاف اليه باشد يعنى صدره .
و شرح صدر بكفر كنايه است از اعتقاد كفر و كافر شدن از صميم قلب نه به اكراه وتنوين غضب وعذاب از براى تعظيم است يا تكثير يا هر دو .
ومخفى نماند كه آيت مذكوره دالست بر جواز تقيه چنان كه از عمار واقع شد .
وخلافست ميان فقهاء در آن كه تقيه ء عمار افضل بود يا ترك تقيه ء پدر و مادر او بعضى بر آنند كه ترك تقيه افضل بود از جهت آن كه متضمن اعزاز دين بود ومؤيد اينست آن كه روايت كرده اند كه دو كس را از مسلمانان نزد مسيلمه كذاب آوردند يكى از ايشان را گفت كه چه مىگويى در حق محمد ( ص ) گفت رسول خداست و چه مىگويى در حق من گفت تو نيز رسول خدائى .
ديگرى را گفت كه چه مىگويى در حق محمد گفت رسول خداست گفت چه مىگويى در حق من ، گفت من كرم و چيزى نمىشنوم سه نوبت اين سخن را اعاده كرد و همين جواب را شنيد پس كشت او را .
و چون اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلَّم رسيد فرمود كه :
مرد اول به رخصت از جانب خداى تعالى عمل كرده .
و مرد دوم اظهار حق نموده گوارنده باد او را عمل او .
و بعضى بر آنند كه تقيه ء عمار افضل بود بنا بر حديث مشهور از امام صادق ( ع ) كه فرمود : ( التقية دينى ودين آبائى ) يعنى تقيه كردن در وقت حاجت دين من ودين آباء من است .
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص٩٤