وتواند بود كه در اختيار كعبين بر كعاب تنبيه باشد بر آن كه مراد معنى ثانيست نه معنى اول ( 1 ) و الا مناسب ذكر كعاب در مقابل ارجل بر قياس تقابل ايدى ومرافق زيرا كه برين تقدير مقتضاى تقابل جمع به جمع در ارجل وكعاب نيز مرعى مىتواند بود وپوشيده نماند كه حكم كلمه ء إلى اينجا ( 2 ) بر آن
هامش
مرافق را در هر فرد تصور كنيم براى تصحيح معناى جمع در هر فرد مكلف و از اين لحاظ مرافق ووجوه به صيغه ء جمع گفت وكعبين را به صيغه ء تثنيه تا اين كه اشتباه در عنايت مسح به پاها مرتفع شود به طورى كه اگر به صيغه ء جمع ( كعاب ) مىگفت آن وقت افاده ء مسح تا به ظنبوبين را مىنمود از جهت تحقق چهار تا كعب در هر يك فرد مكلف .
( 1 ) مقصود مصنف اينست كه اگر كعاب با صيغه ء جمع مىگفت آن وقت معناى اولى از كعب به نظر مىآمد از جهت تقابل جمع ( ارجلكم ) به جمع كعاب مانند تقابل در أيديكم والمرافق و پس از گفتن تثنيه ( كعبين ) معلوم شد كه تقابل مراد نيست بلكه مراد از كعب معناى دومى است .
مخفى نماند كه اگر معناى ثانى به گفته ء مصنف كه عبارت از استخوانهاى بلندى در دو جانب مفصل و ساق بود هر آينه لازم بود كه كعاب گفته شود زيرا كه در هر رجل دو كعب طبق همان معنى موجود است وحالا كه كعبين به صيغه ء تثنيه ادا شده معلوم مىشود كه مراد از كعب ظنبوب نيست بلكه مجمع مفصل ساق وقدم است چنانچه مختار علامه وقول ثالث بنا به گفته ء ما است .
و بنا به گفته ء ما اگر با صيغه ء جمع مىگفت آن وقت قول ثانى در عبارت مصنف استفاده مىشد و حمل جمع بر افراد در مرافق ووجوه از جهت عدم تحقق مفهوم جمع در هر فرد است نه مقتضاى تقابل جمع به جمع است چنانچه جمعى توهم كرده اند .
( 2 ) در سابق مذكور گرديد كه مستفاد از كلمه ء إلى بيان غايت مغسول نه غايت غسل است و همچنين در اين جا مستفاد شود كه براى بيان غايت ممسوح نه غايت مسح است و اگر مراد از تحديد بيان غايت مسح مىبود هر آينه لازم مىبود در مسح سر هم بيان غايت مسح به كلمه ء إلى تأديه مىكرد و با اين بيان معلوم شد كه غايت راجع بفعل نيست بلكه راجع به مفعول است وعدم تعرض در مسح سر به غايت ممسوح وجود كلمه ء باء جر است از جهت دلالت وى بر كفايت ارتباط مسح بسر و اين كه استيعاب لازم نيست .