و بر آن حضرت خواند .
وغزالى روايت كرده در كتاب سر العالمين كه انگشترى كه امير المؤمنين عليه السّلام در نماز به سايل داد انگشترى سليمان عليه السّلام بود كه به پيغمبر آورده بودند و آن حضرت به امير المؤمنين عليه السّلام داده بود پس خداى تعالى جبرئيل عليه السّلام را نزد پيغمبر صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرستاد كه آن حضرت را تهنيت رساند كه مبارك باشد كه وصى تو امير المؤمنين عليه السّلام اين چنين عمل شايسته اى به جاى آورد و چون آن حضرت قصه ء تهنيت را به امير المؤمنين عليه السّلام اعلام فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : ( ما لعلى ونعيم يفنى وملك لا يبقى ) يعنى چه كند با نعمت فانى دنيا وپادشاهى كه بقا ندارد و شك نيست كه اين آيت دليل واضح است بر امامت امير المؤمنين عليه السّلام .
و علماء مخالفين در اين باب از روى مكابره وعناد كلمات واهيه گفته اند و من در شرح باب حادى عشر كه آن را موشح به نام نامى نواب كامياب همايون اشرف اعلى گردانيده ام تحقيق و تفصيل اين آيت را ووجوه فساد اقوال مخالفين را استقصاء نموده ام پس اگر كسى خواهد كه بر تفصيل آن مطلع گردد بايد كه آن كتاب را مطالعه نمايد وغرض از ايراد آيت مذكوره در اين مقام آنست كه دلالت مىكند بر آن كه فعل قليل در نماز مبطل نماز نيست زيرا كه قول او : ( ويُؤْتُونَ الزَّكاةَ وهُمْ راكِعُونَ ) دالست بر آن كه دادن زكات در حال ركوع چنان كه از امير المؤمنين عليه السّلام واقع شده مستحسن است شرعا و آن فعل قليل بود ونيز دلالت مىكند بر آن كه نيت فعل قلبى است وتلفظ معتبر نيست در آن زيرا كه صحت زكات موقوفست بر نيت پس اگر در نيت لفظ معتبر بودى دادن زكات در نماز صحيح نبودى چرا كه لفظ نيت مبطل نماز است .
و اما آن كه بعض فقهاء گفته اند كه آيت مذكوره دلالت مىكند بر آن كه
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص٢٠٤