5 - توجيه اهل سنت مبنى بر سزاوارتر بودن ابو بكر از على ( ع ) در امر خلافت ، همانا امامت او در نماز جماعت است !
نيازى به توضيح و تفصيل بيشتر در اين پنج قضيه كه اهل سنت بدان معتقدند و نشار باستناد به كتب و منابع آنان نقل كرده ، نيست و اگر ميان اين قضايا ارتباط برقرار كنيم و در يك عبارت خلاصه كنيم ، دليل كافى خواهد بود بر اينكه : خلافت حق الهى على ( ع ) بود و ديگران غاصب اين حق بودند با اين مبنا كه امت معصوم تنها به شايستگى على اعتراف و در غير او اختلاف كردند ، و كسى كه امت اسلام او را شايسته دانست به يقين حق خلافت از آن اوست نه ديگران و اين نتيجه حتمى آن مقدمههاست !
دكتر نشّار در كتاب « رشد انديشه فلسفى در اسلام » به مقدمات و علتها ايمان دارد ليكن از نتايج و معلولها چشم مىپوشد نظير كسى كه اذعان مىدارد تو يك دست چپ و يك دست راست دارى ليكن منكر است كه دو دست دارى ! ! اين است تأثير تعصب در انسان كه عقل را فلج و خواهش نفسانى را حاكم مىسازد .
شگفتتر از اين منطق آنكه ، نشّار و ديگران به اينكه خلافت حق الهى على ( ع ) بوده ، معترفند ؛ ليكن مىگويند : « امامت صغراى ابوبكر آن را نسخ كرد » ! درحاليكه همگى اقتدا به امام جماعت صالح و فاسق را بطور يكسان جايز مىدانند . چه بسيارند ائمه جماعاتى كه ، نه اسلام و نه پيامبر اسلام ، آنان را به هيچوجه براى اموال مسلمين و مصالح عامه ، امين نمىدانند !
هامش
بضعة منى فمن اغضبها اغضبنى » ( فاطمه پاره تن من است هركس او را غضبناك كند مرا خشمگين نموده است ) .