او مىافزايد « 16 » : « پيامبر ، امامت در نماز جماعت را به ابوبكر واگذاشت و به او اقتدا كرد ! و مسلمانان گمان كردند كه امامت كبرا و خلافت نيز شايسته اوست » !
نشّار مىگويد « 17 » : « اشاعره ( اهل سنت و جماعت ) با استناد به حديث « لا تجتمع امّتى على ضلالة » معتقد به عصمت « امت » شدند و گفتند :
چون امت اسلام بر خطا و لغزشى هرگز متفق القول نمىشوند پس معصوم از اشتباهند » . حال با توجه به مطالب فوق الذكر ، نتيجهاى كه مىتوان از آنها گرفت . ذيلا مىآوريم :
1 - تمام مسلمانان شيعه و سنى به امامت على اعتراف كردند ، ولى نسبت به عمر و ابوبكر جميعا اذعان ننمودند .
2 - آنچه تمام مسلمين بر آن اجماع كنند حق است و گرنه مفهومى ندارد . « 18 »
3 - على خود را سزاوارتر از ابىبكر و عمر به خلافت پس از رسول اكرم مىدانست ولى وى در حيات آن دو حق خود را انكار كرد ! حضرت فاطمه كه پاره تن پيامبر اكرم بود به حقانيت على ( ع ) ايمان داشت و خلافت را حق الهى او مىدانست .
4 - ابو بكر به اعتراف خود ، حضرت فاطمه را آزار و اذيّت نمود . « 19 »
هامش
( 16 ) . 2 / 8 .
( 17 ) . 2 / 217 .
( 18 ) . غزالى در كتاب « المستصفى » در باب اركان اجماع مىگويد : عصمت با اجماع تمام امت ثابت مىشود و خداوند در قرآن كريم مىفرمايد : در آنچه اختلاف پيدا كرديد به حكم خدا برگرديد ( شورى / 10 ) و روايات بسيارى در مورد كمى اهل حق وارد شده ، و نيز خداوند مىفرمايد : « و بيشترشان انديشه و تعقل نمىكنند » پس عصمت نزد اهل سنت ملازم و مبتنى بر اجماع است امّا بيشتر افراد امت از خطا معصوم نيستند و بسا حق با گروه اندكى باشد .
( 19 ) . در صحيح بخارى ، 5 / باب مناقب فاطمه اين روايت ذكر شده : « قال رسول اللّه ( ص ) : « فاطمة