يعنى عقل تنها اصل وجود او را مىتواند تصور كند ولى درك حقيقت ذاتش را هيچكس قادر نيست .
امام و نظريه كانت
نزديك به اين فرمايش امام را « كانت » گفته است . او مىگويد :
« عقل در لفّافه زمان و مكان و در حلقهء تنگ شهوات محصور است و در اين حال محال است كه وجود خدايى كه محدود به هيچ مرزى نيست و به هيچ صفتى در اين عالم متصف نمىگردد ، درك كند . » بنابراين ، كانت اعتراف به وجود خداوند نموده و معتقد است عقل را حدّ و مرزى است كه تجاوز از آن ، يعنى سقوط در گرداب تناقضات و پندارهاى پوچ ، لكن امام مىفرمايد : « عقل تنها قادر است وجود خدا را ، نه ذات و حقيقتش را ، بشناسد » در صورتى كه كانت مىگويد : « قلب وجود خدا را درمىيابد اما عقل نه اصل وجود و نه ذات حقيقت او را ، نمىتواند درك كند . »
اين سخن كانت معقول نيست و نمىدانيم چگونه قلب در نظر او با اسباب و مسببات و علل و معلولها ، ارتباط برقرار مىنمايد . زيرا امام ( ع ) با دليل عقلى بر وجود خداوند استدلال مىكند و اين وظيفه ابتدايى عقل است كه برنامهاى را بدون مدير و مدبّر ، و معلولى را بدون علت نمىپذيرد ؛ و اين قطعا از چارچوب وظايف قلب بيرون است .
بنابر آنچه گفته شد ، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه امام راه شناخت را ، محدود به وحى نمىداند بلكه ، عقل و حس و تجربه را نيز هر يك در چارچوب خود ، از اسباب معرفت بشمار مىآورد .