امام على ( ع ) ، استاد همگان
در عصر پيامبر اكرم و خلفاى راشدين ، مدارس و مراكز تعليمى وجود نداشت . صحابه دانشمند براى تبليغ اسلام و تعليم احكام و معارف قرآن و آنچه از پيامبر دريافت كرده بودند ؛ به گوشه و كنار جهان كوچ مىكردند . ليكن دانش آنها از دايره برخى از احكام ، مانند عبادات و واجبات و غيره فراتر نبود . اما اسرار علمى و معجزات غيبى قرآن ، علوم و فنون و جامعيت آن ، رمز سازگارى آن در هر زمان ؛ همه اينها را تنها خداوند سبحان و « راسخون در علم » مىدانند . و راسخون در علم ، حضرت محمد ( ص ) و اهل بيت اويند ؛ و غير از ايشان چيزى نمىدانند و يا آگاهيهاى آنان ناچيز و محدود به معارف و علوم زمانه است ؛ مانند علم نسبشناس قبايل و حيوانات ، فالگيرى و قيافهشناسى و خرافات و تعبير خوابها ، و خرافهء آواز شتربان ، داغ كردن محل زخم با آهن گداخته . . .
و اگر صحابهاى مطلب مفيدى مىگفت قهرا از پيامبر و يا على آموخته بود . نمونههاى اين حقيقت به اندازهاى است كه شماره نتوان كرد و اينجا تنها به برخى از آنها اشاره مىكنيم :
« روزى عمر با بزرگان واقعه بدر بر ابن عباس وارد شد ، آنان لب به اعتراض گشودند كه ابن عباس جوانى بيش نيست و ما بزرگانيم چگونه او را با ما همراه مىسازى . عمر براى اينكه فضل ابن عباس را براى آنان اثبات كند تفسير آياتى را از آنان طلب كرد . بعضى ساكت و برخى ديگر گفتند : نمىدانيم . اما ابن عباس حقيقت را روشن كرد . عمر گفت : « او همانست كه اكنون شناختيد » « 20 » .
هامش
( 20 ) . ذخائر العقبى ، طبرى / ص 228 .