( چيزى محقق نشود مگر به خواست خدا . )
بنابراين ، اگر امام كارى كه براى انسان سودآور است تقديس مىكند در حالى است كه به قدرت و نيرويى كه حواس از درك آن عاجز و او وراى همه موجودات است ايمان دارد .
به عبارت ديگر ، امام از گفتار بيهوده و گزاف كه اهداف خيالى در آن است نهى مىكند و از تو مىخواهد به « روح » كه حقيقتى ثابت و متأصل در وجود است ايمان بياورى و در همان حال نيز از تو مىخواهد كه از حقيقت و ذات آن بحث و كنكاش نكنى ، زيرا روح « جوهرى است بسيط » و يا از ذرات بسيار لطيف و شفّاف تشكيل يافته ، و گرنه راه به جايى نخواهى يافت مانند تحقيقاتى كه بعضى انجام مىدهند كه مثلا :
قوچى كه حضرت ابراهيم ( ع ) بجاى حضرت اسماعيل ذبح كرد ، صد كيلو وزن داشت يا بيشتر ؟ و كشتى نوح ، هشتاد ذراع طول داشت يا كمتر ؟ در حالىكه دانستن و تحقيق در اينگونه مطالب هيچ فايدهاى نخواهد داشت . بنابراين ماديگراها ، هستى را تنها در محسوسات مىدانند و جز آن را هستى نمىخوانند ؛ اما امام هستى را در حس محدود نمىكند ليكن مىفرمايد : عاقل بايد انديشه و كلامش را در آنچه به نفع دنيوى و اخروى اوست به كار گيرد ، خواه محسوس باشد و خواه غيرمحسوس ؛ و لذا مىفرمايد :
العلم مقرون بالعمل ، اوضع العمل ما وقف على اللّسان .
( دانش همپاى عمل است ، عمل را مطابق گفته زبان قرار ده . )
خداوند مىفرمايد :
لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ