تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1940

مساهمون:

ص١٩٤٠
در نوروزنامه كه منسوب به حكيم عمر خيام است آمده است : « . . . اما سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود يكى آنك هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعى از شبانروز به اول دقيقهء حمل باز آيد به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتواند آمدن ، چه هر سال از مدت همى كم شود ، و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد ، و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان به دو اقتدا كردند . » ياقوت بن عبد اللّه حموى در معجم البلدان راجع به وجه تسميهء نوروز شرحى ياد كرده كه ترجمهء آن به اختصار چنين است : يكى از سرداران مأمون كه حسين بن عمرو الرستمى نام داشت از موبدان موبد خراسان چگونگى پديد آمدن جشن نوروز و مهرگان را پرسيد . چنين پاسخ شنيد كه : در « بطيحه » ( واقع ميان بصره و واسط ) و بائى سخت ظاهر شد و بسيارى از مردم مردند . چون روز اول فروردين رسيد بارانى تند فرو باريد كه به بركت آن بيشتر مردمان جان يافتند امير آن روزگار گفت اين « نوروز » است و از آن زمان جشن نوروز معمول شد . معنى فروردين : فروردين جدا شده از لفظ
Fravartinam
فرس هخامنشى است كه صورت منفرد آن
Fravarti
است و به اوستائى فروشى
Fravashi
و به پهلوى فروهر
Fravahr
گفته مىشود و به معنى وجود روحانى سرمدى است . براى روشن شدن مطلب يادآورى شرح زير به نظر لازم مىآيد : از قديم‌ترين اعصار و ادوار مردمان ارواح را مقدس و گرامى مىداشتند اما احترامشان با ترس و وحشت آميخته و توأم بود زيرا مىپنداشتند ارادهء ارواح در خوشبختى يا بدبختى ، تندرستى يا بيمارى آنان اثر فراوان دارد . به تدريج پايهء اين تصور سست شد و احترام به صورت واقعى و حقيقى جلوه‌گر گرديد و پيشوايان دينى و روحانى هم مردم را به بزرگ داشتن و مقدس شمردن ارواح دعوت مىكردند . در اوستا براى مردم پنج نيروى شگرف به نام‌هاى آهو ،
Ahu
- دئنا ،
Daena
- بائوا ،
Baodha
- اورن ،
Urvan
- فروشى
Frawashi
شمرده شده كه هر يك وظائف خاصى دارد و به درجهء معينى از كمال است . افضل اين پنج ، فروشى است كه از جانب مزدا مأمور حمايت و نگهدارى مردمان است ، اين نيروى پاك آسمانى از به دو تولد براى حراست ، با انسان همراه است حتى پس از مرگ هم پيوستگىهاى خود را با بستگان و نزديكان متوفى نمىگسلد و هر سال به روز فروردين به ديدن آنان مىشتابد و براىشان نيكى و خوبى مىطلبد . هنوز هم در بعضى نقاط ايران كه موقعيت طبيعى و عوامل ديگر مردم آنجا را از مخالطت و رفت و آمد با اقوام و طوايف ديگر بازداشته پيروان اين گونه معتقدات فراوانند . مردم بعض آبادىهاى پيرامون يزد كه رسوم و عقايد ملى خود را به خوبى نگهداشته‌اند و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1940 | ژان شاردن / اقبال يغمايى