از ميلاد حضرت مسيح در بين النهرين و حوضهء درياى مديترانه مىشناختند و آن را ارج مىنهادند ، و به عنوان يكى از خدايان پرستش و ستايش مىكردند . آثار بازمانده از تمدنهاى كهن و دورههاى بعد كه به نقش نخل آراسته است ، نشانهاى از ارجمندى اين درخت با بركت است .
در منظومهء « درخت آسوريك » كه متنى است پهلوى و موضوعش مناظره بين بز و نخل است نخل خود را مىشناساند .
خداوند در آياتى چند از نخل و برخى از اندامهاى او سخن فرموده و انتهاى هلالى خوشهء او را به ماه كاهيده تشبيه كرده است .
نخل در ادبيات سرزمينهاى رويش آن به ويژه ادبيات فارسى جايگاهى بلند دارد و مظهر بارورى ، سرسبزى ، استوارى ، رسايى و سخاوت است .
نخل درختى است دو پايه و گلهاى نر و ماده هر يك جداگانه بر روى يك درخت در غلافهاى زمردگون مىرويند . با شكفته شدن غلاف شكوفههاى سپيد رنگ نمايان مىشود . با گذراندن دستهاى از شكوفه نر در ميان شكوفههاى درخت مايه او را باور مىسازند ، و اين كار به وسيلهء انسان انجام مىگيرد .
اعتقاد بر اين است كه نخل و انسان از بسيارى جهات به يكديگر شبيهاند . براى شمارش نخل واژه نفر به كار مىرود . شكوفهدادن نخل را زاييدن مىگويند . نخل كشته مىشود ، مىميرد ، دل دارد ، بچه مىزايد ، و حتى تغيير جنسيت مىدهد و پيرايش مىشود .
در اخلاق ناصرى اثر معروف خواجه نصير الدين طوسى آمده است : « درخت خرما به چندين خاصيت از خواص حيوانات مخصوص است و آن آنست كه در بنيهء او جز وى معين شده است كه حرارت غريزى در او بيشتر باشد به مثابهء دل ديگر حيوانات تا اغصان و فروع از او رويد چنان كه شرايين از دل ، و در لقاح و گشن دادن و بار گرفتن و مشابهت به وى آنچه بدان بار گيرد به بوى نطفهء حيوانات مانند ديگر جانوران است ، و آن كه چون سرش ببرند يا آفتى به دلش رسد يا در آب غرق شود خشك شود شبيه است به بعضى از ايشان . و بعضى از اصحاب فلاحت خاصيتى ديگر ياد كردهاند درخت خرما را از همه عجيبتر و آن است كه درختى باشد كه ميل مىكند به درختى و بار نمىگيرد جز از گشن هيچ درختى جز از گشتن آن درخت ؛ و اين خاصيت نزديك است به خاصيت الفت و عشق كه در ميان ديگر حيوانات است . بر جملهء امثال اين خواص بسيار است در اين درخت . او را يك چيز بيش نمانده است تا به حيوان رسد ، و آن انقلاع است از زمين و حركت در طلب غذا . و آنچه در اخبار نبوى عليه السلام آمده است كه درخت خرما را عمه نوع انسان خوانده است آن جا كه فرموده است : اكرموا عمتكم النخله فانها خلقت من بقيه طين آدم همانا اشارت بدين معنى باشد و اين مقام غايت كمال نباتات است و مبدء اتصال به افق حيوانات ، و چون از اين مرتبه بگذرد در مراتب حيوانى بود كه مبدء آن به افق نبات پيوسته بود . . . »
در لابلاى شاخ و برگ نخل مادهء سفيد رنگى وجود دارد كه به آن « پنير » مىگويند . از قسمت فوقانى آن « دل » شاخ و برگ مىرويد و قسمت زيرين آن به آوندهاى آبكش و ريشه در
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1936
مساهمون: ژان شاردن
ص١٩٣٦