بر اين باورم كه اين مدرسه مناسبترين مكانى است كه مىتوان در آن با تحصيل علوم دينى روح و جان را تصفيه كرد و به حدّ اعلاى مقام روحانيت رسيد . اما با سكونت كردن در اين مكان رفيع آسان و شايد به هيچ روى باور نتوان كرد كه مال دنيا درخور دلبستگى نيست زيرا بناى اين مدرسه خود خلاف اين نكته را نشان مىدهد چه اگر مال دنيا نبود هرگز چنين بناى با عظمت ساخته نمىشد
مراسم تعميد ارامنه بنا به نوشته تاورنيه
ارامنه نوزادان خود را روز يكشنبه غسل تعميد مىدهند . مراسم آن چنين است : ماما يا قابله نوزاد را به كليسا مىبرد . در آنجا آرشوك يا كشيشى كه بايد آداب غسل تعميد را به جا آورد قسمتى از دعاهاى مخصوص تعميد را مىخواند سپس طفل را از ماما مىگيرد ، ويرا عريان مىكند ، در آب فرو مىبرد و به پدر خواندهاش مىسپارد . سپس بار دگر به خواندن دعا مىپردازد . از آن پس ريسمانى از پنبه درست مىكند ، آن را با رشتهاى از ابريشم سرخ به هم مىتابد و به گردن نوزاد مىآويزد . ( اين رشته دو رنگ سرخ و سفيد به نشان و ياد خون و آبى است كه هنگام مصلوب شدن حضرت مسيح بر اثر ضرباتى كه بر تنش وارد آمده خارج شده است . ) سپس پدر مقدس چند جاى بدن نوزاد را تدهين مىكند و هر بار شكل صليب را با دست خود نقش مىنمايد و مىگويد : به نام اب و ابن و روح القدس ترا غسل تعميد مىدهم .
ترتيب تدهين اين است كه نخست زيت مقدس را به پيشانى سپس به ترتيب روى زنخدان ، شكم ، زير دو بغل ، كف دو دست ، و در آخر كف دو پا مىمالد . بعد از انجام يافتن اين مراسم پدر خوانده در حالى كه شمع روشنى در دست دارد طفل را در بغل مىگيرد ، از كليسا بيرون مىآورد و به طرف خانه راه مىافتد . پيشاپيش او و همراهانش ، گروه ساززن ، نقاره و سرنا و ديگر آلات موسيقى مىنوازند .
وقتى به خانه رسيدند پدر خوانده طفل را به مادرش مىدهد چون پدر يا مادر يا پدر خوانده حق ندارند نامى به طفل بگذارند و اين وظيفه كشيش تعميد دهنده است ، وى كه همچنان حضور دارد طفل را به نام مقدسى كه يكشنبه آن هفته به نام و از آن اوست مىنامد . در خاتمه اين مراسم پدر و مادر و پدرخوانده و بستگان طفل مجلس ضيافت بزرگى تشكيل مىدهند .
مرند به نوشتهء ژبر
بطلميوس و استرابن مرند را مروندا ناميدهاند . اين شهرك در جلگهاى كه نسبة آب فراوان دارد ، نهاده شده ، و چون آبتش زياد است محصول بسيار مىدهد . در حدود ده هزار نفر جمعيت دارد و خانههايش را باغهاى بزرگ از هم جدا مىكند . محصولات عمدهاش قرمز دانه و ترياك است . فاصلهء مرند تا تبريز دوازده فرسنگ ايران يا هجده ليو است .
و بنا به نوشته دكتر هينريش بروگش :
مرند گرچه سابقا بزرگ و آباد بوده اما اكنون از آبادانى رو به ويرانى نهاده است .
كتيبههايى كه در آن به جا مانده بيانگر اين واقعيت است كه شهرى قديمى است . در اطراف
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1927
مساهمون: ژان شاردن
ص١٩٢٧