يك روز چند گونه درس تعليم مىكند . زيرا اگر مدرسى به تدريس چند رشته از علوم متداول زمان خود مسلط نباشد به كثرت دانش اشتهار نمىيابد ؛ و من بر اين اعتقادم اگر طلاب ايرانى همانند ما اروپاييان هر كدام به تحصيل يك رشته از علوم بكوشد بىهيچ گمان موفقيت كامل حاصل مىكند .
گفتنى است كه ايرانيان در تحصيل علم و هوش و استعداد وافر دارند ، و از اين روست كه با اين كه روش تدريس معلمانشان موافق اصول علمى نيست و نقائص بسيار در شيوهء تعليم و تعلم استاد و شاگرد وجود دارد ، طلاب در فراگرفتن منطق و حكمت الهى و شعب مختلف رياضى توفيق مىيابند .
كتاب درسى طلّاب منحصر به آثار مؤلفان قديمى مانند تأليفات خواجه نصير الدين طوسى است كه در زبانهاى يونانى و عربى كاملا مسلط بوده ، و برخى از كتبى را كه به اين دو زبان بوده به فارسى برگردانده است . همچنين تصنيفاتى از ارسطو ، المجسطى ، بطلميوس ، و تأليفات اقليدس و ارشميدس و آثارى دربارهء نورشناسى از ابن هيثم .
كتاب درس طب آنان قانون بو على ، و كتاب تاريخشان روضة الصفاست كه در آن وقايع تاريخى از ابتداى خلقت بشر تا اواخر زندگى مؤلف به شرح آمده ، و بسيارى از افسانهها و حكايات مبتذل با اندكى از وقايع درست در آن درج گرديده است . بنابرمندرجات اين كتاب پيش از خلقت آدميان و سكونت آنان بر روى زمين اجنّه و شياطين در زمين زندگى مىكردند ، و چون عصيان ورزيدند پروردگار بر ايشان خشم گرفت ، طردشان كرد ، و آدميان را آفريد تا در روى زمين آرام بگيرند و به كشتگرى بپردازند .
كنت كوبينو مدرسهء مادر شاه را چنين وصف كرده است :
. . . وقتى از در ورودى مدرسه مادر شاه گذشتم به حياط كوچك سنگ فرش شدهاى رسيدم . چند درخت تناور و ستبر روى طاق در مدخل سايه گسترده بودند ، و چون از آن جا گذشتم به باغ گسترده دامن چهار گوشهاى كه در چهار گوشه ميان آن درختان كهنسالى سر به آسمان افراشته بودند درآمدم . پيرامون اين درختان را بوتههاى گل فرا گرفته بودند . در آخر خيابانهاى مشجر مدرسه سه در وجود داشت كه به تالارى وسيع گشوده مىشدند . بر فراز اين تالار گنبدى زيبا و تماشايى خودنمايى مىكرد . همچنين بر كنار هر يك اين سه در دو منارهء كوچك كه بالاى آنها به گلدستهاى ختم مىشد وجود داشت . جدار بيرونى اين گلدسته پوشيده از كاشيهاى آبى زيبا بود كه بر حاشيه هر كدام به رنگهاى زرد و سياه آياتى به خط كوفى و عربى نقش شده بود . در حجرههاى اين مدرسه طالب علمانى كه از بسيار نقاط ايران و بهتر بگويم از بعضى شهرهاى اسلامى آمده بودند سكونت و به تحصيل علوم دينى اشتغال داشتند تا زمانى كه بانوى بانى مدرسه زنده بود هفتهاى يك بار با دستهاى از زنان به مدرسه مىآمد . لباس چركين طلاب را براى شستن مىگرفته و لباسهاى پاكيزه به آنان مىداده است .
بارى ، هيچ كس پيش از ديدن اين مدرسه نمىتواند عظمت و جلالش را در آيينهء خيال دريابد . چه آن در حقيقت به مشابهء ظرفى ميناكارى يا پاره گوهرى است ميان انبوه گلها . و من
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1926
مساهمون: ژان شاردن
ص١٩٢٦