صابئين : بر اين اعتقادند كه آفريننده هستىها تدبير كار جهان را به ستارگان سپرده است . آنان براى هر يك از سيارات هفتگانه مظهرى دارند ، و مىگويند چون ستارگان از ما فاصلهء زياد دارند بايد در زمين به مظاهر آنها احترام بگزاريم . افزون بر اين چون ستارگان در روز ديده نمىشوند بايد مظاهرى جاى آنان بپردازيم . اين مظاهر در حقيقت بايد روحانى باشند نه جسمانى . اما چون عارمه صابئين به تصور مظاهر معنوى در ذهن و ضمير خود توانا نمىباشند ناچار مظاهر مادى درست شد ، تا توجه بدانان عملى باشد .
صابئيان در هر روز سه بار : بامداد ، ظهر و شب نماز مىخوانند و يك ماه به طور پراگنده روزه مىگيرند . قربانى كردن خروس از جملهمراسم مذهبى آنان است كه در هر ماه چهار بار انجام مىدهند ، و پر و استخوان آن را مىسوزانند . از خوردن سير كه دهان را بد بو ، و باقلا كه آدم را خرف مىكند ، مىپرهيزند . آنان پسران را ختنه نمىكنند . چند زن نمىگيرند .
آداب عروسى صابئيان خاص آنهاست . بدين صورت كه شيخ آنان چندان داخل رود مىشود كه آب به بالاى زانوى او برسد . بعد به دستور او زنان دور عروس ، و مردان گرد داماد حلقه مىزنند ، و عروس و داماد را لخت مىكنند . آن گاه عروس از طرف پشت شيخ و داماد از طرف جلو او نزديك به وى نزديك مىشود . داماد از ميان دو پاى شيخ كه فراخ كرده است مىگذرد ، و عروس را در بغل مىگيرد ، و به خانه مىبرد .
صابئين مقيم ايران پيشتر در شوشتر و اهواز و بعض ديگر از نقاط خوزستان بودهاند .
نوشتهاند : زمانى كه مأمون خليفه عباسى به جنگ روميان مىرفت گروهى از مردم حران در حالى كه قبا و گيسوانشان بلند بود به پيشباز او آمدند . خليفه دين آنان را پرسيد . چون ايشان خود را به پيروى هيچ يك از اديان آسمانى منسوب نكردند ، گفت : بايد تا هنگام بازگشتن من از سفر يكى از اديان آسمانى را بپذيرند و گرنه كشته مىشويد .
حرانيان از شنيدن اين فرمان سخت به وحشت درافتادند . يكى از پيران اين گروه چارهانديشى كرد و گفت : ما بايد خود را صابئه بخوانيم كه در قرآن مجيد نام صابئين آمده است .
صوفى : « و صوفيان را از بهر آن صوفى خوانند كه سرهاى ايشان روشن بود و اثرهاى ايشان پاكيزه بود .
بشر بن الحارث گفت صوفى آن باشد كه دل خويش صافى كرده باشد مر خداى را عز و جل و بعضى گفتند صوفى آن باشد كه معاملت وى خداى را عز و جلّ صافى باشد . كرامت خداى نيز او را صافى باشد ؛ و بعضى گفتند كه : صوفيان را از بهر آن صوفى خواندند كه اندر صف اولند پيش خداى عز و جلّ . يعنى به بلندى همتهاى ايشان و به اقبال كردن دلها به وى ، و ايستادن سرها پيش وى . و قومى گفتند : مر ايشان را از بهر آن صوفى گفتند كه نزديك است اوصاف ايشان به اوصاف اهل صفه كه اندر زمان مصطفى بودند صلى اللّه عليه و سلم . و قومى گفتند كه ايشان را از بهر آن صوفى خواندند كه صوف پوشيدند .
و امّا آن كسى كه ايشان را به صفه و صوف منسوب كرد عبارت از ظاهر احوال ايشان كرد ، از بهر آن كه ايشان گروهى بودند كه به ترك دنيا كردند ، و از وطنهاى خويش برون
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1884
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٨٤