شود از فكرتها و از خلق به خداى پيوندد و يكسان بود نزديك وى كلوخ بازر .
از ابو الحسين نورى پرسيدند از تصوف . گفت : دل پاك كردن از موافقت خلق و جدا گشتن از اخلاق طبيعت و فرو كشتن صفات بشريه ، و كناره كردن و دور بودن از آنچه نفس به دو خواند ، و يا صفات روحانيون صحبت كردن ، و چنگ به علوم حقيقت زدن و كار بستن آنچه اولىتر است بر دوام ، و نصيحت كردن همه امت را ، و وفا داشتن مر خداوند را به حقيقت ، و متابعت رسول در شريعت .
و گفت يوسف بن الحسين : مر هر امتى را گزيدگانند ، و ايشان زينهارى خدايند عز و جل كه مر ايشان را پنهان كرده است اندر ميان خلق ، اگر از ايشان كسى باشد در اين امت صوفيان باشند . سهل بن عبد اللّه را گفتند : با كه صحبت كنيم از گروه مردمان ؟ گفت : بر شما باد كه با صوفيان صحبت كنيد كه ايشان هيچ چيز را بسيار نشمردند و هر فعلى را نزديك ايشان تأويل باشد كه مر ترا به هر حال معذور دارند . . . » ( نقل از باب اول خلاصه شرح تعرف )
زمخشرى در كتاب اسرار البلاغه به نقل از ابن جوزى كلمه صوفى را به لفظ صوفه كه لقب غوث بن مر يكى از زاهدان و پارسيان معروف كه دل از دنيا بريده بود و همه وجود رو به خدا كرده بود ، نسبت داده است .
بعضى از مستشرقان اين كلمه را مقتبس از لفظ يونانى سوفيا كه به معنى حكمت روحانى است دانستهاند اما نلد كه مستشرق آلمانى ، لوي ماسينيون فرانسوى ، و رينولد نيكلسون اين عقيده را كاملا مردود شمردهاند .
در مقدمهء ابن خلدون و در كتاب اللمع ابو نصر سراج طوسى آمده ؛ چون اهل تصوف براى عادت ندادن تن خود به پوشاكهاى نرم و لطيف و گرانبها جامههاى پشمين مىپوشيدند آنها را صوفى مىگفتند ، از آن كه صوف به معنى پشم است . و در كتاب اسرار التوحيد از قول شيخ ابو سعيد ابو الخير در تعريف تصوف آمده است : از شيخ پرسيدند كه صوفى كيست ؟ گفت :
آن است كه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد .
نيز گفت : تصوف عبارتست از صبر و رضا و تسليم ؛ و در جاى ديگر همين كتاب آمده است . يك روز شيخ با جمع صوفيان به در آسيايى رسيد . اسب بازداشت . ساعتى توقف كرد .
پس گفت : مىدانيد اين آسيا چه مىگويد ؟ مىگويد تصوف اين است كه من دارم ؛ درشت مىستانم و نرم باز پس مىدهم ، و دور خود سفر مىكنم تا آنچه نبايد از خود دور كنم .
و در كشف المحجوب على بن بندار نيشابورى گويد : تصوف آن بود كه صاحب آن ظاهرا و باطنا خود را نبيند و جمله حق را بيند . و عبد الرحمن جامى در نفحات الانس آورده نخستين كس كه به نام صوفى شهره شد ابو هاشم صوفى بود و اولين خانقاه در رملهء شام بنا گرديد .
در رسالهء قشيريه آمده است : افاضل و خواص مسلمين در عصر پيغمبر اكرم به نام صحابى ، و بعد از ايشان تابعى و سپس به عنوان زهّاد و عبّاد خوانده مىشدند و پس از آنكه بدعتها ظاهر و منازعات بين طبقات و فرق مسلمين پديد گرديد خواص اهل دين به نام صوفى ، و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1886
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٨٦