روى دو لنگه در عمارت هفت تن تصوير سعدى و حافظ نقش شده . حافظ در لباس درويشان است ؛ ريش بلند دارد و سى و شش ساله مىنمايد . اما سعدى پيرى است كه ريشهاى سفيد دارد . جامه پيشوايان دينى پوشيده ، و در دست راستش عصايى سر كج از عاج مىباشد ، و در دست چپش ظرفى است .
آرامگاه سعدى كه در يك مايلى جانب شرقى باغ دلگشاست پاى كوهى واقع در شمال شرقى شهر جاى دارد . سنگ قبرش كه به درازاى شش و عرض دو و نيم پاست با پوششى از چوب كه با رنگهاى طلايى و سياه نقاشى شده آراسته گرديده است .
من بر اين گمانم كه در هيچ يك شهرهاى روى زمين انواع نعمت به فراوانى و ارزانى شهر شيراز نيست . در شهر و آباديهاى پيرامونش بهترين ، درشتترين و خوشمزهترين انواع ميوههايى كه در اروپاست به دست مىآيد . انگور شيراز مخصوصا بىنظير است . ارامنه و يهوديان از انگور سياه شراب درست مىكنند كه بىاندازه خوبست و به خارج صادر مىكنند به عبارت ديگر ستاره مىشكنند آفتاب مىسازند . از انگور معروف به صاحبى سركه درست مىكنند . زنان شيرازى به زيبايى شهرهاند ، و هيچ چشمى چشم دلفريبتر و فتنهانگيزتر از چشم زنان جوان و دختران شيرازى نديده است . گاسپار دروويل نوشته است :
شيراز مركز فارس در زمانهاى گذشته يكى از آبادترين و زيباترين شهرهاى ايران بوده اما اكنون جز اندكى از آن شكوهمنديها به جا نمانده است . يكى از موجبات شهرت اين شهر زادگاه بودن دو شاعر بلند نام ايران سعدى و حافظ است كه آرامگاه هر دو نيز آن جاست .
شراب شيراز در سراسر آسيا به گيرايى شهره است . كريم خان زند در اين شهر بازارها ، عمارات و استحكامات عظيمى ساخت اما آقا محمد خان درندهخوى بيدادگر پس از تسلط يافتن بر اين شهر بسيارى از آن آثار با شكوه و زيبا را چنان ويران كرد كه با آنچه شاعرانى كه پيش از تسلط قاجاريه دربارهء عظمت و آبادانى شيراز سرودهاند راست نمىنمايد .
بنابر آنچه در روزنامه وقايع اتفاقيه درج شده در ماه محرم سال 1295 هجرى قمرى برابر 1256 شمسى محمد رضا خان بيگلر بيكى شيراز « تحقيق و خانه شمارى خانهها و مخلوق شيراز را كرده است نتيجه اين كه شهر شيراز ششهزار و پانصد خانه دارد ، و مخلوق تمام شيراز از روى سرشمارى قريب شصت هزار نفر مىباشد . »
شيراز ده محله و شش دروازه ، چهار هزار خانه ، سى هزار نفر جمعيت دارد . پنج محله حيدرى خانه و پنج محلهء ديگر نعمة اللهى خانه است . به سبب رطوبت خانهها از گچ و سنگ و آجر ساخته شده ، و همهء كوچههايش سنگفرش است . حومه شهر دشتى وسيع ، دهاتش بسيار و زراعتش بىشمار است . عرض اين صحرا چهار و طولش شانزده فرسنگ است . يك فرسنگ و نيم دور از شهر بين جنوب و مشرق درياى نمك است . در فصل زمستان آب سراسر دشت در آن جمع و تابستان نمك مىشود . عرض اين دريا دو ، طولش سه و دورش شش فرسنگ است .
( نقل به معنى به اختصار از « دو سفرنامه از جنوب ايران در سالهاى 1256 و 1307 قمرى به تصحيح و اهتمام سيد على آل داود )
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1882
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٨٢