تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1887

مساهمون:

ص١٨٨٧
مسلك ايشان به عنوان تصوّف معروف شد و ظهور اين اصطلاح قبل از سال دويست هجرى بود . ضحاك پسر اندرماسب و به قولى ديگر فرزند مرداس بود . اسبان بسيار داشت ، از اين رو وى را بيور اسب مىناميدند چه در زبان پهلوى بيور به معنى بيش از صد هزار است . پدرش پادشاه يمن بود . روزى اهريمن فريبش داد كه اگر پدرش را بكشد وى چنان مىكند كه بر جمشيد دست يابد و جاى او را بگيرد . ضحاك بدين سودا به حيلت پدرش را كشت ، و بر اين اميد بود كه اهريمن وفا به جا آورد . بر اين انديشه بود كه روزى اهريمن به چهرهء آدميان بر او نمايان شد و گفت : من خواليگرم و در پختن غذاهاى خوب چنان چيره كارم كه همواره شاد خواهى بود . ضحاك گفت : نمونه را غذايى بساز . چون ساخت به طبع ضحاك بسيار خوش آمد . او را به خواليگرى پذيرفت . در آن روزگاران مردم به خوردن گوشت زياد عادت نداشتند ، و اهريمن غذاهاى ضحاك را بيشتر از گوشت درست مىكرد تا بىرحم و خونريز شود . يك روز كه غذاى مطبوخ اهريمن به طبع ضحاك خوش‌مزه‌تر و خوب‌تر آمده بود خوشامد او را گفت : هر حاجت كه دارى بگوى تا اجابت كنم . خواليگر گفت : بزرگترين آرزوهايم است كه اجازه دهى به شانه‌هايت بوسه زنم تا هميشه بدين افتخار بر خود ببالم . ضحاك رخصت داد . اهريمن شانه‌هاى او را بوسيد و به افسون چنان كرد كه بر هر يك از دو شانه‌اش مارى روييد و سر برداشت . آن گاه اهريمن از قصر وى بيرون و غايب شد . از روى ديگر مارها ضحاك را رنجه مىداشتند و هر زمان كه آنها را به تيغ مىبريدند دگر بار مىروييدند . پس از روزى چند اهريمن به صورتى ديگر بر او ظاهر شد و گفت : من طبيبى حاذقم و چاره گزند مارها را مىدانم . ضحاك او را به خدمت گرفت ، و اهريمن به دو گفت چاره دفعه درد اين دو مار تنها در اين كار است كه هر روز دو نفر جوان را بكشى و مغز سرشان را غذاى ماران كنى تا آرام بگيرند . ضحاك به دستور اهريمن عمل كرد و آسود ، و بدين ترتيب هر روز دو نفر جوان را مىكشتند و مغز سرشان را غذاى ماران مىكردند . چند روز بعد چون اهريمن از سراى ضحاك جاى پرداخت وى دو تن يكى ارماييل و ديگرى گرماييل را به خواليگرى گماشت اين دو كه به طبع نيك نهاد و پاكيزه خو بودند با هم همدل و همدستان شدند كه هر روز به جاى دو جوان يك جوان را بكشند و ديگرى را رها سازند و به جاى او گوسفند ذبح نمايند . و چون عدهء جوانان رها شده به ده تن رسيد آن دو خواليگر ماده بزانى به آنان دادند تا دور از شهرها در صحراها بچرانند و از شير آنها غذا بسازند . آن ده نفر يكى پس از ديگرى زن گرفتند و فرزندان آوردند . كم‌كم نسل آنان فزونى گرفت و نژاد كردان از ايشان است . ضحاك مردى زشتكار و جادوگر بود . قطع كردن اعضاى بدن و به دار آويختن را او به
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1887 | ژان شاردن / اقبال يغمايى