تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1876

مساهمون:

ص١٨٧٦
ايران مهاجرت كرد ، و بهاء الدين در قزوين و چند شهر ديگر به تحصيل دانش پرداخت پس از فوت پدر زنش شيخ على منشار ، شاه عباس كبير منصب شيخ الاسلامى و تصدى امور شرعى اصفهان را به دو سپرد . در سال 984 قمرى 955 خورشيدى با پدرش به حج رفت و در سال 1008 قمرى برابر 979 خورشيدى همراه شاه عباس پياده به مشهد سفر كرد . از وى به دو زبان فارسى و عربى ، به نظم و نثر افزون بر 88 كتاب و رساله به جا مانده كه از آن جمله است : دو مثنوى نان و حلوا و شير و شكر ، كشكول ، خلاصة الحساب ، اسرار البلاغه ، جامع عباسى . بهاء الدين به سال 1031 قمرى مطابق 1001 خورشيدى در اصفهان درگذشت ؛ جسدش را به مشهد بردند و پايين پاى امام به خاك سپردند . شيخ صفى الدين شيخ صفى الدين اسحاق بن امين الدين جبرئيل بن صالح قطب الدين احمد كه به قول برخى از مورّخان نسبش به امام موسى كاظم مىرسد در سال 649 قمرى برابر 630 خورشيدى مطابق 1252 ميلادى ، دو سال پيش از مرگ فردريك دوّم به دنيا آمد . بنا به گفتهء برخى فيروز شاه معروف به زرّين كلاه ، جدّ هفتم او از كردستان به آذربايجان آمد و در آنجا اقامت گزيد بنابراين نه سيّد بود و نه در آغاز عمر بر مذهب شيعه ، وى در خدمت شيخ زاهد گيلانى به كسب علوم دينى پرداخت و چون پاك اعتقاد و مستعد بود و هشيوار و از جملهء مريدان مراد خود برتر بود ، با اين كه زنى به نام اخى سلطان در خانه داشت ، شيخ زاهد از غايت مرحمت دخترش بىبى فاطمه را به عقد ازدواج او درآورد ، و اين زن در سال 724 هجرى قمرى ده سال پيش از مرگ شوهرش درگذشت . شيخ تاج الدين زاهد گيلانى نيز در سال هفتصد هجرى به ديگر سراى رفت و شيخ صفى جاى او به ارشاد مردم پرداخت . وى در آغاز كار تنها پيشوا و رهبر روحانى عده‌اى از صوفيان و درويشان بود و در امور غير مذهبى دخالتى نداشت . اندك اندك گروه زيادى از ايرانيان و مردم آسياى صغير و عراق عرب به وى پيوستند و مريد و هوادارش شدند . بسى نپاييد كه آوازهء رياضت و دينداريش در بيشتر شهرهاى شمالى ايران منتشر گشت و خلق بسيارى به او گرويدند . نوشته‌اند سلطان محمد خدابنده اولجايتو در سال هفتصد و بيست به شادى پايان يافتن كار تعميرات سلطانيه پايتخت خود ، جشن عظيم برپا و علما و بزرگان را از هر گوشه دعوت كرد . چون در آنها نگريست شيخ صفى را در جمع ايشان نديد . بىدرنگ چند تن از بزرگان دربار را نزد وى فرستاد و دعوتش كرد . اما شيخ كه بر اين اعتقاد بود ميهمان شدن بر سفرهء پادشاهان از عالم آزادگى و وارستگى به دور است به بهانهء سالخوردگى دعوت شاه را نپذيرفت . پس از مرگ وى آرامگاهش كه توسط پسرش شيخ صدر الدين ساخته شده بود همچنان مورد احترام خاص و عام و مأمن گنهگاران بود ، چنان كه در زمان سلطنت بيشتر پادشاهان صفوى هر مجرمى كه بدان جا پناه مىبرد از تعرّض مصون مىماند و شاه نيز حرمت آن حريم را نمىشكست .