تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1867

مساهمون:

ص١٨٦٧
نفرشان را كشت . سال بعد نيز سپاهيان ايران گنجه و تفليس و باكو و شروان و شماخى و موصل و ديار بكر را گرفتند . در سال 1017 قمرى برابر 987 خورشيدى مراد پاشا صدر اعظم سلطان احمد خان با سپاهيان فراوان براى تصرف تبريز راهى آذربايجان شد . گرچه نخست تبريز را گرفت اما پس از مدتى كوتاه شكستى فاحش خورد و ناچار به كشور خود عقب نشست . سرانجام دو دولت ايران و عثمانى در سال 1020 قمرى برابر 990 با هم صلح كردند و پادشاه عثمانى رسما ولاياتى را كه در آغاز سلطنت شاه عباس گرفته بود به ايران پس داد . در سال 1027 نيز در جنگى كه ميان لشكريان عثمانى به سركردگى خليل پاشا و سپاهيان ايران به فرماندهى قرچغاى خان سپهسالار ايران به وقوع پيوست عثمانيها به سختى شكست خوردند . همچنين در نبردى كه در فاصلهء بين سالهاى 1032 تا 1034 قمرى ميان سپاهيان دو دولت بر سر تصرف بغداد درگرفت زينل بيگ شاملو فرمانده سپاهيان ايرانى حافظ احمد پاشا سپهسالار لشگريان عثمانى را شكست داد . در اوايل سال 1031 قمرى برابر 1001 خورشيدى امامقلى خان فرزند الله‌وردى خان ، نخست جزيرهء قشم و زان پس با يارى انگليسيان روز دهم جمادى الاولى سال 1031 قمرى جزيره هرمز را از پرتغاليها گرفت . شاه عباس بزرگ پس از آنهمه جنگهاى عظيم كه با دشمنان ايران كرد و در همه پيكارها فاتح بود ، و بعد از آن به بناهاى باشكوه و كاروانسراهاى زياد و آبدانهاى بسيار كه بر سر راهها براى آسايش مسافران ساخت ، شب پنج شنبه 23 جمادى الاول سال 1038 قمرى برابر 1008 خورشيدى در حالى كه پنجاه و نه سال و هشت ماه و 23 روز از عمرش سپرى شده بود در اشرف مازندران درگذشت ، جسدش را در كاشان جنب مزار حبيب بن موسى به خاك سپردند . شاه عباس كبير هم دولت صفوى را به اوج قدرت و عظمت رساند و هم در اواخر سلطنتش مقدمات زوال تدريجى سلسله صفوى را فراهم آورد . يكى از جمله موجبات سقوط اين دولت اين بود كه مردم بر اثر آسايش و وفور نعمت به تن‌آسانى و عدم فعاليت خو گرفتند و چون سپاهيان اراده و قدرت سلحشورى را از دست دادند لا جرم دشمنان در ايام پادشاهى سلاطين بعد از او كه اغلب بىكفايت و خوشگذران و عشرت‌جو بودند بر ايران مىتاختند و بعضى از ايالات آباد و پر ثروت ايران را غارت و ويران مىكردند . همچنين چون شاه عباس بر اطلاق نسبت به همه پسران خود و شاهزادگان بد گمان بود به آنان اجازه نمىداد هرگز از حرمسرا بيرون شوند و فنون حكومت و سپاهيگرى و جنگاورى را بياموزند . آنان نيز دائم سرگرم عياشى و خوشگذرانى مىشدند و اگر اتفاقا بنا به موجبى امور خطير به ايشان سپرده مىشد از ادارهء آن درمىماندند ، و كارهاى مهم به فساد مىگراييد . شاه عباس ثانى پس از مرگ شاه صفى پسرش عباس ميرزا كه در آن زمان نه سال و هشت ماه و بيست و هشت روز داشت در روز پانزدهم صفر 1052 به سلطنت رسيد . ميرزا تقى خان اعتماد الدوله نيابت سلطنت و ادارهء امور كشور را متعهد شد . اما چون
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1867 | ژان شاردن / اقبال يغمايى