شاه تهماسب كه روز دوشنبه 19 رجب 930 برابر 903 شمسى مطابق 23 مه 1524 ميلادى به تخت سلطنت نشسته بود ، پس از پنجاه و چهار سال پادشاهى روز 15 صفر 984 برابر 955 شمسى مطابق 14 مه 1576 درگذشت . تاريخ وفاتش را چنين رقم زدهاند :
رفت ز دنياى دون شاه سليمان مكان * گشت دليل رهش همت پروردگار
با خلف خود گذاشت منصب شاهنشهى * كرد رها تاج و تخت ماه صفر در بهار
كردم از انديشه من پرسش تاريخ سال * گفت بگو سال بود نهصد و هشتاد و چهار
شاه سليمان : شاه عباس ثانى هشت روز پس از آن كه در راه سفر به خراسان به خسرو آباد دامغان رسيد اكتبر 1666 ميلادى در سى و شش سالگى درگذشت . او دو پسر داشت يكى صفى ميرزا كه مادرش چركسى بود و ديگرى حمزه ميرزا كه از زنى گرجى به دنيا آمده بود .
شاه عباس دوم وليعهد و جانشينى انتخاب نكرده بود ، از اين رو امرا و بزرگان براى تعيين شاه نو به مشورت نشستند و سرانجام تصميم كردند حمزه ميرزا را به سلطنت بردارند . اما آقا مبارك كه خواجه باشى حرم بود به جدّ تمام به مخالفت برخاست و تهديد كرد اگر صفى ميرزا را كه در آن وقت بيست سال داشت به پادشاهى برندارند وى حمزه ميرزا را كه هشت سال بيشتر نداشت مىكشد . بزرگان ناچار تسليم نظر وى شدند ، و تفنگچى لر آقاسى را مأمور كردند به اصفهان برود و از سوى ديوان عالى خواهش كند كه صفى ميرزا جاى پدرش تاجگذارى كند .
تفنگچى لر آقاسى 675 كيلو متر فاصله ميان خسرو آباد و اصفهان را در مدت 112 ساعت پيمود و وقتى خبر مرگ شاه عباس دوم را به حرمسرا رساند و پيغام ديوان عالى را به صفى ميرزا گفت مادر شاهزاده به تصور اين كه به اين بهانه مىخواهند پسرش را از او جدا كنند و بكشند گريستن آغاز كرد و رها نمىكرد صفى را از او دور كنند . اما تفنگچى لر آقاسى چندان سوگند ياد كرد كه سرانجام مادر با شرايطى رضا شد پسرش را براى تاجگذارى از حرمسرا بيرون ببرند . صفى ميرزا بيش از آنچه از رسيدن به مقام سلطنت خوشحال شده بود از مرگ پدرش ناشاد بود .
صفى ميرزا تمام دوران طفلى و نوباوگى و تازه جوانى خويش را در حرمسرا بمصاحبت و همزبانى خواجگان و زنان گذرانده بود از اين رو فردى ضعيف النفس بىاراده و فاقد شخصيّت بار آمده بود و همنشينى و مشورت با زنان و خواجگان و متملقان را بر رايزنى با مردمانى خداجوى و كريم گوهر و روشندل و مصلحت انديش ترجيح مىنهاد .
روز پس از تاجگذارى به نام وى سكه ضرب شد بر يك روى سكه لا إله الا اللّه ، محمد رسول اللّه ، على ولى اللّه و در روى ديگر