چه شوهرى بهتر از پادشاه نصيبت مىشود ، گفت من شوهرى مىخواهم كه دستم به گريبانش برسد نه شوهرى كه دامنش را هم نتوانم بگيرم .
بارى چون همايون به حميده بانو تعلق خاطر ناگسستنى داشت كسان پادشاه به هر افسون و افسانه بود وى را بدين ازدواج رضا كردند و پس از چهل روز رفت و آمد و گفتگو اين پيوند انجام گرفت .
بسى نگذشت كه شيرخان افغانى با همايون به دشمنى برخاست و با سپاهى سنگين به جنگ او شتافت . برادرهاى ناتنى وى كه از سه ديگر زنان عقدى پدرش بودند نيز با دشمنش همدل و همداستان شدند و همايون در جنگ با آنان چنان شكستى خورد كه اميد جبران نداشت ، و چون در كار خويش درماند به رهنمايى بايرام خان بر آن شد به اميد جلب يارى شاه تهماسب صفوى براى بازگرفتن تخت و تاج خود به ايران بيايد . از اين رو نامهاى در شرح حال خويش كه با اين چهار بيت آغاز شده بود به شاه تهماسب نوشت :
پادشاها ، خسروا ، عنقاى عالى همّتم * قلّهء قاف قناعت را نشيمن كرده است
روزگار سفلهء گندم نماى جو فروش * طوطى طبع مرا قانع به ارزن كرده است
دشمنم شير است عمرى پشت بر من كرده بود * اين دم از روى عداوت روى بر من كرده است
دارم اكنون التماس از شاه تا با من كند * آنچه با سلمان على در دشت ارژن كرده است
شيرخان چنان همايون را در تنگنا نهاده بود كه پادشاه برگشتهبخت و سيه ستارهء هند پيش از موافقت شاه با چهل و دو تن از همراهانش كه دو نفرشان زن بودند رو به سوى ايران نهاد . يكى از اين دو زن حميده بانو بود كه حامله و پا به ماه بود و چون همايون يك اسب بيشتر نداشت وى را بر ترك اسب خود سوار مىكرد . اتفاق را پيش از آن كه همايون به مرز ايران برسد روز دوّم ربيع الاول سال 949 همسرش زاييد و چون نمىتوانست نوزاد را همراه خود داشته باشد پس از چند روز وى را به افغانستان نزد يكى از بستگانش فرستاد تا نگهداريش كند ؛ و اين نوزاد پسر جلال الدين اكبر نام گرفت كه در دوازده سالگى به سلطنت رسيد ، پنجاه و دو سال پادشاهى كرد ، و دوازدهم جمادى الآخر 1014 درگذشت .
به هنگامى كه همايون وارد سيستان شد احمد سلطان شاملو حاكم آن جا بود وى و بزرگان شهر به پيشباز رفتند و با خدمتگزارى فراوان او و همراهانش را وارد دار الحكومه كردند .
احمد سلطان همسرش را به مصاحبت و پذيرايى حميده بانو گماشت و خود گزارش ورود همايون را براى سلطان محمد ميرزا پسر شاه و نايب السلطنه خراسان فرستاد . اتفاق را در همين هنگام جواب شاه به نامهء همايون رسيد . اين نامه بسيار محبتآميز و گرم و صميمانه بود . ضمنا طى فرمانى جداگانه و مفصل متضمن بيش از دو هزار كلمه ، به همه فرمانداران شهرهاى مسير ،