شاه اسماعيل پس از تصرف تبريز فرمان داد جسد همهء كسانى را كه در كشتن سلطان حيدر شركت كرده بودند از گور بيرون كردند و با سرهاى از تن جداشدهء گروهى از دزدان و روسپيان سوزاندند .
از آن پس شاه اسماعيل به ترتيب عراق عجم ، شيراز ، بغداد ، ديار بكر ، خوزستان را گرفت ، سپس در اواسط سال 889 خورشيدى - 916 قمرى - به قصد سركوبى ازبكان به خراسان تاخت و پس از تصرف مشهد 26 شعبان 916 بعد از كشتن شيبك خان مؤسس سلسلهء ازبكان و ده هزار تن از سپاهيانش مرو را گرفت و خانزادهء بيگم خواهر ظهير الدين بابر پادشاه هند را كه اسير شيبك خان شده بود به اعزاز تمام نزد برادرش به هند فرستاد ، و اين جوانمردى مايهء تحكيم روابط دوستى ايران و هند شد . اما در جنگى كه او و بابر مشتركا با جانشين شيبك خان كردند شكست خوردند .
ديرى نگذشت كه شاه اسماعيل به جبران كوشيد و ازبكان را از سراسر خراسان بيرون كرد .
در سال 892 خورشيدى برابر 920 قمرى سلطان سليم اول پادشاه عثمانى با صد و بيست هزار سپاهى مسلح به تفنگ جديد و توپخانهء نيرومند به ايران حمله كرد . روز اول رجب 920 قمرى برابر 22 اوت 1514 لشكريان عثمانى به سردارى سنان پاشا ، مصطفى پاشا ، فرهاد پاشا ، قراچه پاشا ، ذو القدر اوغلى ، على بيگ ، شهسوار كوچك به چالدران واقع در بيست فرسنگى تبريز رسيدند . لشكريان شاه اسماعيل مركب از شصت هزار سواره بود افزون بر اين گروهى از زنان در حالى كه لباس مردان جنگى به تن آراسته بودند در جنگ شركت جستند تا در دفاع از وطن شريك افتخار مردان باشند . فرماندهان ايران در اين جنگ دورمش خان شاملو ، خليل سلطان ذو القدر ، حسن بيگ لله ، نور على خليفه روملو ، سلطان محمد استاجلو و مير عبد الباقى بودند . روز دوم رجب جنگ با حملهء لشكريان ايران آغاز شد . چون عدهء سپاهيان دشمن بيشتر بود و مجهز به توپ و تفنگ بودند شكست در لشكريان ايران افتاد ، و عساكر عثمانى 15 رجب 920 برابر پنجم سپتامبر 1514 وارد تبريز شدند . گرچه دشمن پس از دو هفته توقف بر اثر پايدارى مردم تبريز ناچار به تخليهء تبريز شدند اما سرداران ترك سه هزار تن از صنعتگران و عدهاى از سپاهيان ايران را به اسارت بردند كه عدهاى از زنان در شمار آنان بودند . از جملهء آنان بهروزه خانم زن شاه بود .
شاه از اسارت همسرش چنان آشفته و بىقرار شد كه سياهپوش شد عمامه سقرلات از سر برداشت و دستار سياه بر سر نهاد . گويند از اين زمان همه سادات عمامه سياه بر سر گذاشتند .
شكست چالدران كه در نتيجهء آن ديار بكر و كردستان از ايران منتزع ، و ضميمهء امپراتورى عثمانى شد در اخلاق و روحيات شاه اسماعيل كه تا آن زمان در همهء جنگها فاتح بود ، و خويش را شكستناپذير مىپنداشت اثرى بد به جا نهاد ، چنان كه از آن هنگام به بعد با شور و شوق به امور لشكرى نمىپرداخت . سرانجام پس از بيست و چهار سال پادشاهى ، در
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1854
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٥٤