و نامطلوب است . بارها بر اثر جنگهاى داخلى و عوامل ديگر آسيبهاى سخت ديده و اكنون چنان كه ياد شد شهركى بيش نيست .
و كنت دوسرسى چنين آورده است :
ساوه نيز مانند بسيارى از شهرهاى ايران روزگارانى آباد و پر جمعيت بوده ، و اكنون نيز آثارى از چندين عمارت عالى و مسجد با شكوه در آن ديده مىشود . اين شهرك بيش از دو هزار و پانصد نفر جمعيت ندارد . اطراف ساوه زمينهاى زراعى وسيعى است . ميوههايش خوب است ؛ مخصوصا انارش بسيار معروف مىباشد .
سلطان محمد سيف الدوله نوه فتحعليشاه كه در سال 1279 هجرى قمرى به مكه سفر كرده درباره ساوه در سفرنامهاش نوشته است : ولايت ساوه جاى خوبى است . دهات و مزارع بسيار خوب دارد . انجير و انارش در همه ايران مشهور است . انارش را به كرمانشاه ، همدان ، همه عراق عجم و تهران قزوين و خمسه ، رشت و به هند ولايات آذربايجان برده ، به قيمت زياد مىفروشند .
سرگس سرآمد خنياگران مجلس بزم خسرو پرويز بود . به وى خبر دادند جوانى از مرو به درگاه شهريار آمده كه در نواختن عود كسى عمتايش نيست . سرگس دل بد كرد و راه يافتن وى را به دربار براى خود نامبارك گرفت و ترسيد كه در جايگاه و اعتبارش شكستى پديدار آيد . از اين رو دربانان و سراپردهداران را به دادن زر و وعدههاى خوش فريب داد تا به هر ترفند كه توانند مانع ورود او به دربار شوند ؛ و جوان تازه رسيده كه باريد نام داشت چندان كه كوشيد نتوانست به دربار راه يابد ؛ و چون همهء درها را به روى خود بسته ديد دست به دامان باغبان شاه شد و با دادن هديههاى گرانبها وى را همراه كرد كه روزى كه شاه زير درختى كه در سايهاش آرام مىگرفت و به بادهنوشى مىپرداخت اجازه دهد بالاى همان درخت برود .
در چنان روز ، پيش از رفتن شاه به باغ ، باريد جامهاى سبز رنگ بر تن آراست ، عودش را نيز به رنگ سبز درآورد و بالاى درخت رفت و ميان شاخهها و برگهاى آن نهان شد . همين كه شاه و نديمانش به باغ آمدند جملگى بر جاى خود آرام گرفتند و شاه جام شراب را به لبانش نزديك كرد باربد به نواختن عود پرداخت و در دستگاه يزدان آفريد نوايى چنان شادىآفرين و شورانگيز انگيخت كه دل شاه به شنيدنش لبريز شادمانى شد و پرسيد اين نوا از كجا برخاست ؟ جستجو كردند و نيافتند . شاه جام ديگر برداشت ، و اين بار باربد در دستگاه پرتو فرخار نوايى دلانگيزتر از نواى پيشين ساز كرد . شاه غرق شادى و شگفتى شد ، و گفت چه نواى دلفريبى كه جانم را تازه كرد . و چون جام سوم را برداشت باربد اين بار در دستگاه سبز اندر سبز آهنگى هرچه دلكشتر نواخت .
پرويز به شنيدن آن نواى جانپرور چنان غرق سرور و خرمى گشت كه گفت اين فرشتهايست كه يزدان براى شاد كردن دل من فرستاده است . كاش مىديدمش .
در اين هنگام باربد از بالاى درخت به زير آمد ، زمين ادب بوسيد ، و چون اجازت
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1842
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٤٢