جام شوكران را نوشيد و جان داد . سال 399 بيش از ميلاد .
از روى مجسمه نيم تنه سقراط كه از حجاريهاى دورانهاى بسيار قديم به دست آمده چنين معلوم مىشود كه صورتش پهن ، بينىاش بزرگ ، چشمانش فرو رفته و در مجموع انسانى در نهايت زشتى ظاهر بوده و چون به زن و بچههاى خود زياد علاقه نداشته زنش گزان تيپ معتقد بوده كه سقراط به هيچ كارى نمىخورد .
سقراط غالبا مىگفت من فقط يك چيز مىدانم و آن اين كه هيچ نمىدانم ؛ و همواره به شاگردانش مىگفت : خودتان را بشناسيد .
از اين حكيم بلند انديشه گفتههاى حكمتآميز بسيار بجاست . از جمله فرموده :
انسان بىعلم همانند كالبد بىروح است .
همچنان كه مرد هوشمند و دل آگاه با مست به جنگ نمىآغازد استاد معلم با شاگرد بىادب به صحبت نمىپردازد .
كسانى كه باطن نيكو دارند به اندك ادبآموزى به راه راست مىگرايند ، اما كژ طبعان را ادبآموزى سود نمىبخشد .
آنان كه خشنوديشان رسيدن به آرزوهاى باطل است اگر ناخشنود بمانند دريغ نيست .
آن كه پندارد به كمال دانش رسيده و جامع فضايل انسانى است درخور سرزنش و تحقير است .
دنيا همانند رهگذرى درشت و ناهموار و خارناك است كه روى آن به خاك پوشانده شده باشد . آن كه دل آگاه و ديده بينا دارد هنگام گذشتن به هشيارى از آن راه مىگذرد و پاهايش مجروح نمىگردد ، و آن كه غافل باشد هنگام عبور پاهايش از آن خارها خليده مىگردد .
آنچه را كه از كردنش شرم مىداريم همان بهتر كه از گفتنش نيز زبان را نگهداريم .
دانا با نادان بايد چنان سخن گويد كه پزشك مشفق با بيمار سخن مىكند .
كسى كه چندان خاموش باشد تا به خواهش او را به سخن گفتن وادارند ، بسيار بار بهتر از كسى است كه چندان سخن گويد كه به تلخى وى را خاموش كنند .
آن كه نيكو خلق است كار به كام و عيش مدام دارد .
حسن خلق همه بديها را مىپوشاند و بد خلقى بر روى همهء خوبيها پرده مىافكند .
پر زيانتر از جهل آفتى نيست و بدى بدتر از زن وجود ندارد .
آن كه آرزو دارد از بند بد آموزيها و وسوسهانگيزيهاى شيطان در امان بماند بايد كه ميل و طمع زنان نكند ، از آن كه زنان نردبان شيطانند و شيطان حيلتگرى نمىتواند مگر آن كه از آن نردبان بالا رود .
سلاجقه : سلجوقيان قبيلهاى از تركانان غز و خزر بودند كه در زمان پادشاهى و توانمندى سامانيان در دشتهاى پيرامون درياچهء آرال و كنارههاى خاورى درياى خزر به سر مىبردند و نام مخصوص و معينى نداشتند . در اواخر پادشاهى سامانيان سلجوق پسر دقاق يكى از برجستگان اين قبيله ، طايفه خود را در جند يكى از شهرهاى نزديك سيحون راند ، و در آن جا اقامت گزيد .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1844
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٤٤