تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1841

مساهمون:

ص١٨٤١
گرفتار آمد . از آن پس دمى بىياد دختر مهراب نبود ، و عشق آن پرىچهر چنان در دلش شور انگيخت كه پس از مدتى نه بسيار دير راهى كابل شد ؛ و چون بدان جا نزديك شد خيمه و خرگاه برافراشت و به شكار و گردش پرداخت . مهراب از آمدنش با خبر شد و به ديدارش شتافت مهربانيها كرد و روزها با هم به گردش مىرفتند . چنان روى نمود يك روز كه مهراب از ديدار زال برگشته بود در حضور همسرش سيندخت و دخترش رودابه به توصيف زيبايى و حسن ادب و پهلوانى وى پرداخت و چندان زال را ستود كه رودابه تا ديده عاشق بىآرامش شد و چنان شرار عشق وى در دلش زبانه كشيد كه از شدت بىقرارى رازش را بر كنيزانش آشكار ساخت و گروهى از آنان را بر آن گماشت تا نزديك خيمه لشگرگاه زال كه ميان گلستانى بود بروند و به گل چيدن بپردازند باشد كه زال را ببينند . بارى ، زال در نيمه شبى تاريك به راهنمايى كنيزان پاى قصر رودابه رسيد . دختر چون از آمدنش آگاه شد حلقه رسن گيسوانش را گشود و به پايين فرو افشاند ، و زال با كمند زلف معشوق خود را به بام قصر رساند و چون لختى آن دو به پاكى راز - عشق به هم گفتند از يكديگر جدا شدند . از آن پس زال با پيكى از پدرش سام اجازه خواست كه بدين پيوند رضا دهد . وى در اين كار با اخترگران راى زد و چون آنان پس از طالع‌نگرى فرجام اين وصلت را محمود ديدند سام شاد شد و زال را بشارت داد . اما چون مهراب از شيفتگى و دلباختگى دخترش به زال آگاه شد چنان خشمگين گشت كه خواست وى را به شمشير بكشد زيرا بر اين باور بود كه منوچهر شاه ايران هرگز بدين پيوند رضا نمىدهد . بارى پس از اينكه سام و زال منوچهر را بدين وصلت رضا ساختند اين دو با هم به كابل رفتند و عروسى به شادى و خرمى انجام گرفت . سانترها
Centaures
موجودات شگفت‌انگيزى بودند كه نيم بالاى بدنشان مانند انسان و نيم ديگر بدنشان شبيه اسب بود . آنان در كوهستانها و جنگلها زندگى مىكردند ، و غذاشان گوشت خام بود . بنا به اساطير سانترها از آميزش ايكزيون
Ixion
با قطعه ابرى در وجود آمدند ، و در بسيارى از اساطير دخالت داشتند همچنين بارها با هراكلس ولاپيتها جنگيدند . در يكى از جنگها كه ميان لاپيتها و سانترها درگرفت لاپيتها پيروز شدند و سانترها را از تسالى بيرون راندند . ساوه - گاسپارد روويل در سفرنامه‌اش ساوه را چنين وصف كرده است : ساوه يكى از شهرهاى قديمى عراق عجم است ، و قدمت آن را به زمان وقوع توفان نوح مىرسانند . در روزگاران گذشته بزرگ بوده ، اما اكنون شهركى است كوچك‌تر از يك هشتم زمان آبادى و بزرگيش . ساوه در دشتى خشك و كم آب واقع شده از اين رو ماندن در آن دشوار