تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1839

مساهمون:

ص١٨٣٩
اثناى اجراى اين كار اتفاقا شمشير جلاد به پاى خودش خورد و به رودلف آسيبى نرسيد . تماشاگران فرياد برآوردند كه تيغ او را جواب كرد و قتلش نارواست . چون بيم غوغاى خلق بود او را به زندان كردند و شاه دگر بار به وى پيغام فرستاد اگر مسلمان شود بيست هزار تومان به او خواهد داد ؛ اما رودلف رضا نداد . از اين رو شاه در غضب شد . در اين اثناء ساروتقى به شاه عرض كرد شاگرد رودلف در هنر ساعتسازى از استادش دست كم ندارد . و چندان از رودلف بد گفت كه صفى او را كشت . اتفاق را مدتى بعد ، دگر بار ساعت شاه عيبناك شد و چون شاگرد رودلف بر خلاف گفته ساروتقى نتوانست تعمير كند شاه ساعت را بر سر اعتماد الدوله كوبيد و به تغيّر گفت افسوس كه بر اثر دمدمه و بد آموزى تو هنرمندى را كشتم كه مانند او در سراسر ايران پيدا نمىشود ؛ سوگند به تاج و تختم كه تا زنده‌ام هرگز كسى را براى مسلمان‌شدنش نكشم . ساروتقى تا پايان پادشاهى شاه صفى و چند سال اول پادشاهى شاه عباس دوم زنده و همچنان در مقام خود باقى بود اما هر چه زمان بيشتر مىگذشت به سبب كينه‌توزى و غرورى كه داشت بر خيل بد خواهانش افزوده مىشد و بر اثر بدگويى و سعايت درباريان لطف و اعتماد شاه به وى كاهش مىيافت . روزى چنان روى نمود كه شاه اسبى را نزديك اسب خود بسته ديد . به تغيّر پرسيد اين اسب از آن كيست ؟ قورچىباشى جواب داد : جز ساروتقى اين مرد مغرور و بدخواه شاه چه كسى جرأت اين جسارت را دارد . شاه جواب داد : بايد اين جسارت را مكافات داد . روز ديگر كه چهار شنبه بيستم شعبان 1055 بود جانى خان و چند تن از همدستانش بدين اشارت كوتاه به خانهء ساروتقى رفتند و به ضرب شمشير او را كشتند . شاه ظاهرا از كار قورچىباشى اظهار رضايت كرد ، اما پنج روز پس از اين واقعه شاه عباس ثانى به تحريك مادرش وى را كشت . يكى از ظرفا تاريخ كشته شدن ساروتقى را چنين يافته
يك سال دگر اگر نمىمرد * « مىگشت اجاره دار دوزخ »
ساژىتر - آپولون نيزه بسيار بزرگى داشت كه پيش از آن كه آن نيزه به صورت فلكى قوس درآيد خود را به سرزمين هى پربورىها كه ملتى افسانه‌اى بودند و در دورترين نقاط شمالى سكنى داشتند رساند . آبازيس
Abasis
يكى از هىپربورىها به وسيلهء همين نيزه همه جاى زمين را زير پا گذاشت و چون در طى اين سفر دور و دراز همين نيزهء جادوسان هر نوع خوردنى در اختيار او مىنهاد احتياج به تهيه غدا پيدا نكرد . چنان كه ياد شد اين نيزه بزرگ سرانجام به صورت فلكى ساژتر - قوس - درآمد . سام ميرزا سومين پسر شاه اسماعيل اول پس از اين كه برادر ارشدش تهماسب ميرزا به پادشاهى نشست به حكومت خراسان منصوب شد . او در سال 941 قمرى برابر 913 خورشيدى سر به شورش برداشت و چون پايدارى نتوانست از در عذرخواهى درآمد و مورد عفو قرار گرفت . اما 28 سال بعد