تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1838

مساهمون:

ص١٨٣٨
داشت و به سبب اين كه موهاى سر و ريشش بور و مايل به زردى بود وى را ساروتقى مىناميد به سمت وزارت مازندران و رستمدار منصوب كرد ، و رسيدگى به املاك شخصى خود را به او سپرد . همچنين در سال 1031 وى را مأمور تعريض و توسعه و سنگ‌فرش راههاى مازندران كرد ، و ساروتقى اين مأموريت را با صداقت و دقت تمام انجام داد . در نخستين سالهاى سلطنت شاه صفى نيز مأمور شد گنبد ضريح حضرت امير المؤمنين عليه السلام را كه در آن شكست افتاده بود از نو بسازد و او اين كار مهم را در مدت سه سال به اخلاص انجام داد . شاه صفى چون قابليت و استعداد و توانمندى ساروتقى را در تعهّد امور خطير دريافت وى را از مازندران به اصفهان احضار كرد و روز جمعه شانزدهم صفر 1044 مقام مهم صدارت را به وى سپرد . ساروتقى بزرگ مردى رستگار ، هوشمند و مدبر بود ، رشوه نمىگرفت و از خداوندان دانش و راى و تدبير حمايت مىكرد . اما كينه‌توز بود . چنان كه كينه‌ورزى وى نسبت به رودلف اشتادلر ساعتساز هنرمند سويسى منجر به كشته شدن آن مرد هنرمند شد . توضيح اين كه رودلف ساعت جيبى كوچك و ظريفى ساخته بود كه زنگ مىزد . مدير كمپانى هند شرقى انگليس در اصفهان اين ساعت را خريد و وسيلهء امامقلى خان تقديم شاه صفى كرد كه بيش از اندازه مورد توجه او قرار گرفت . چنان روى نمود پس از مدتى فنر اين ساعت بر اثر فشارى كه بر آن وارد آمده بود شكست . شاه رودلف را براى تعمير كردن ساعت از اصفهان به قزوين احضار كرد ، و او ساعت را به خوبى تعمير و تقديم كرد . شاه صفى هنرمندى وى را تحسين و او را از جمله مقربان دربار خود كرد . چنان روى نمود كه روزى محمد تقى ساروتقى اعتماد الدوله به عنوان تعارف بيست بار كاه و جو به خانهء رودلف فرستاد . وى از اين تعارف نابجا رنجيده و برآشفته شد و به آورندهء بارهاى كاه و جو به تلخى و درشتى گفت : به اربابت بگو من اسب و خر نيستم كاه و جوها را خودت بخور . ساروتقى به شنيدن اين جواب درشت كينهء رودلف را در دل گرفت و بر آن شد به هر گونه بتواند او را از ميان بردارد . اتفاق را برادر قاپوچىباشى با يكى از زنان خانهء رودلف رابطهء عاشقانه برقرار كرد . ساعتساز سويسى وى را بدين گناه كشت و نزد شاه به كارو خود اعتراف كرد . ساروتقى كه مىدانست شاه به كشتن چنان هنرمندى رضا نمىشود از در ديگر درآمد و به دروغ به شاه عرضه داشت رودلف در انديشه بازگشتن به وطن خود مىباشد و چون دريغ است چنين هنرمندى آسان از دست برود مصلحت چنان است كه شاه وى را به قبول اسلام دعوت كند و اگر نپذيرد وى را به قصاص كشتن برادر قاپوچىباشى بترساند . شاه به افسون ساروتقى چنين كرد ، اما وى مسلمان شدن را نپذيرفت . شاه وى را تطميع كرد كه اگر مسلمان شود يكى از زنان سوگلى خود را با ده هزار تومان به او خواهد داد . ساعتساز بدين سوداگرى رضا نشد . از اين رو وى را به جلاد سپردند تا گردنش را بزند . در