دوستداران خواجه مسموم شد .
خواجه چندين پسر داشت كه همه داراى مناصب مهم بودند ، منصور جمال الملك ، حسين مكنى به ابو عبد الله ملقب به عز الملك ، ابو القاسم ملقب به عماد الملك ، عبيد اللّه مكنى به ابو بكر ملقب به معز الملك ، مظفر مكنى به ابو الفتح ملقب به فخر الملك ، عثمان ملقب به شمس الملك ، قوام الدين مكنى به ابو نصر ملقب به ضياء الملك ، عبد الرحيم ملقب به بهاء الملك ، امير منصور از جمله پسرانش بودند .
سياست نامه كه از آثار مهم منثور زبان فارسى است و در نيمه دوم قرن پنجم نوشته شده اثر قلمى خواجه است .
نظام الملك دوازده مدرسه به نام نظاميه در شهرهاى بغداد ، موصل ، اصفهان ، بصره ، بلخ ، آمل ، جزيرهء ابن عمر ، مرو ، خرگرد خواف ، هرات ، نيشابور ، طبرستان تأسيس كرد .
خواندمير : خواجه غياث الدين بن خواجه همام الدين بن خواجه برهان الدين محمد شيرازى معروف به خواند مير به سال 880 هجرى قمرى در هرات به دنيا آمد . مادرش دختر مير محمد بن خاوند شاه بود . سالى چند وزارت سلطان محمود پسر ابو سعيد گوركان پادشاه ماوراء النهر را داشت ؛ سپس در جمادى الآخر سال 934 راهى هند شد و در ماه محرم 935 در آگرا به خدمت بابر پادشاه هند درآمد . در سال 937 بابر درگذشت و خواجه خواند مير همچنان در دربار پسرش به عزت مىزيست و كتاب همايون نامه را در ذكر فضائل او ، و شرح بناهايى كه به فرمان وى ساخته شده بود نوشت . ديگر آثارش خلاصة الاخبار فى احوال الاخيار است كه به نام امير عليشير نوايى نوشته است . اين كتاب در شرح خلقت و مشتمل برده مقالت است كه به ترتيب دربارهء انبياء ، حكما ، پادشاهان پيش از اسلام ايران و عرب ، سيره پيغمبر اكرم ، خلفاى راشدين و ائمه اثنى عشر ، امويان ، عباسيان ، سلاطين ايران تا دورهء مغول ، چنگيزيان ، و تيموريان بحث شده است
ديگر تأليفاتش منتخب تاريخ وصاف و مآثر الملوك مىباشد . اما مهمترين تصنيفاتش حبيب السير است كه شامل وقايع از خلقت آدم تا سال 930 هجرى قمرى است .
خواند مير در سال 942 درگذشت ، و بنا به وصيتش نزديك قبر نظام الدين اولياء و امير خسرو دهلوى واقع در دهلى به خاك سپرده شد .
عقيده محقق و مورخ معروف كسروى درباره كتاب حبيب السير چنين است :
« اگر حبيب السير با روضه الصفا و ناسخ التواريخ و تاريخ گزيده و مطلع السعدين و مانند اينها سنجيده شود حبيب السير از همه اينها بهتر است . زيرا در شمردن خاندانهاى پادشاهى بر همهء آنها بيشى دارد و آن گاه داستان شاه اسماعيل را كه همزمان بوده نيك نوشته است . ولى اگر بخواهند بگويند از ديده تاريخنگارى و شرطهاى آن نيز كتاب بسيار نيكى است چنين گفتهاى درخور پذيرفتن نخواهد بود . زيرا معنايى كه ما براى تاريخنگارى نگاشتيم و شرطهايى كه شمردم در اين رشته تاريخهاى فارسى نابود است .
اين تاريخنگاران بيش از همه به ستايشگرى و چاپلوسى مىپرداختهاند و كسانى كه در
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1822
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٢٢