عمرش را در قصبهء ماهان گذراند . از بزرگان عالم تصوف بود . صد سال عمر كرد . مزارش زيارتگه پيروانش مىباشد .
اما قطب الدين حيدر عارف معروف ، سر سلسلهء فرقهء حيدريه در شهرك تون به دنيا آمد .
مدتى از روزگار خود را در تبريز گذراند ، و در آن جا به تبليغ عقايد مذهبى خود پرداخت و در سال 618 هجرى قمرى درگذشت .
خدابنده سلطان محمد خدابنده پسر ارغون ، پسر اباقا خان ، پسر هلاكو ، پسر تولى خان ، پسر چنگيز خان ، سومين پسر ارغون ، دوازدهم ذى حجه 680 قمرى برابر 660 خورشيدى ، در حالى كه مادرش اوروك خاتون دختر شاهزاده سريحه ، برادر دوقوز خاتون ، در راه سفر ميان مرو و سرخس بود ، در صحرايى سوزان و بىآب و گياه پا به دنيا نهاد . اين واقعه در چنان محلى نامساعد موجب بيم و هراس همراهان شد ؛ اما از حسن اتفاق در همان ساعت باران مفصلى باريد و مايهء شادى و رفع نگرانى مسافران شد .
سلطان محمد پس از مرگ برادرش غازان خان كه پسين گاه يك شنبه يازدهم شوال 703 اتفاق افتاد در بيست و سه سالگى به تخت سلطنت نشست و لقب اولجايتورا كه به معنى آمرزيده و به قولى به معنى سعادتآور مىباشد اختيار كرد . وى بر اثر تبليغ و تلقين سيد تاج الدين آوجى به مذهب شيعه گراييد از اين رو شيعيان او را خدابنده ، لقب دادند ، و اهل تسنن كه مخالف تشيع بودند وى را خربنده ناميدند ؛ و خواجه رشيد الدين وجه تسميه خربنده را در اين قطعهء لطيف اشاره كرده و گفته است :
دوش در نام شاه خربنده * فكر مىكرد ساعتى بنده
كه مگر معنييى در اين اسم است * كه از آن غافل است خواننده
از درون حرم به گوش آمد * كاى هوا خواه شاه فرخنده
معنيي در حروف اين لفظ است * كه به شاه است سخت زيبنده
عقد كن ارزه حساب جمل * يك به يك حرف شاه خربنده
تا بدانى كه هست معنى آن * « سايهء خاص آفريننده »
سرّ اين اسم چون بدانستم * جمع شد خاطر پراگنده
كردم ادراك معنى و گفتم * شاه خربنده باد پاينده
آفتاب جلال سلطنتش * از سپهر دوام پاينده
اولجايتو سه روز پس از جلوس به تخت پادشاهى مردم را به رعايت احكام دينى و شعائر مذهبى وادار كرد و خواجه رشيد الدين فضل اللّه همدانى را كه پزشكى نامور بود به صدارت نشاند ، و خواجه سعد الدين محمد ساوجى را مأمور كرد تا در امور ديوانى با خواجه همكارى كند .
اولجايتو وقتى از انجام دادن امور مهم فراغت يافت بر آن شد ساختن شهرى را كه غازان خان در اواخر عمرش در چمن سلطانيه آغاز نهاده بود به پايان رساند . اين محل در پنج