متر است كه چنارهاى كهن و زيبا دارد و دروازه هم در مدخل آن بوده است . آب در وسط خيابان در جويهاى سنگى روان بوده و در سر چهار راهها در حوضهاى جمع مىشده است ، و در دو طرف خيابان سررهاى كاشىكارى باغهاى اعيان و اشراف دربار ديده مىشده است .
همه مباهات اصفهان در چهار باغ تجلى مىكند . اعيان و اشراف به هواخورى مشغولند و با ملتزمين متعدد خود مىخرامند و سعى مىكنند در شوكت و جلال و سخاوت بر يكديگر پيشى گيرند . در خود باغ انواع درختان سبز و بوى مطبوعى كه هوا را معطر كرده ، چشمههاى آب زلال و آبنماها تمام حواس انسانى را لذت مىبخشند ، و منظرهء فرحبخش عمارتهاى كلاه فرنگى كه در كنار هر استخرى ساخته شده ، و تمام وسايل تفريح و خوشگذرانى در آن جمع است كمتر از زيباييهاى خود باغ نيست ( از كتاب ميراث ايران مترجم اين فصل كتاب دكتر بهاء الدين پازارگاد ) .
دولاواله دربارهء چهار باغ نوشته است :
نمىخواهم دربارهء چهار باغ به تفصيل شرح بدهم زيرا هرچه بگويم كم گفتهام .
مختصر اين كه چهارباغ به راستى با شكوه و شاهانه است و از خيابان زيباى دلپوپولو
DelPoPolo
رم و پوگيورآل
Poggio Reale
ناپل و شر ژنوا
CherGeneva
و خيابان من رآله
Monreale
پالرم بىهيچ گمان فرحانگيزتر و قشنگتر است .
چهل ستون . طرح باغ چهل ستون در زمان پادشاهى شاه عباس بزرگ افگنده شده ولى تالار آينه ، تالار هجده ستون و تزيينات آينهكارى و نقاشيهاى خوب ساختمان همه در زمان پادشاهى شاه عباس دوم انجام يافت . هر كدام از ستونهاى كاخ چهل ستون كه عدهء آنها از بيست تجاوز نمىكند از تنهء يك درخت چنار است . طول حوض بزرگ عمارت صد و ده متر و عرضش 16 متر است و آب اين حوض از دهان چهار شير كه هر يك در يك گوشهء حوض تعبيه شده به داخل حوض جريان مىيابد . بناى كاخ چهل ستون را شاه عباس ثانى به سال 1057 پنجمين سال پادشاهى خود به پايان رسانده است . « مباركترين بناهاى دنيا » از جمله تاريخهاى است .
صائب ملك الشعراى دربار شاه عباس ثانى در وصف بناى چهل ستون قصيدهء بلند بالايى سروده كه بعضى ابياتش اين است :
اصفهان شد غيرتافزاى بهشت جاودان * زين جهان نو كه شد ابداع در نقش جهان
گشت از اين منزل به تشريف تمامى سرفراز * بود اگر زين پيش شهر اصفهان نصف جهان
گر شود طاق بلند او مدار آفتاب * از زوال ايمن بود تا دورهء آخر زمان
مهر عالمتاب را در سينه مىسوزد نفس * تا رساند روى زرد خود به خاك آستان
در حريم دلگشاى او نگردد تنگ جاى * گر سليمان با جنود خويش گردد ميهمان
در نظر چون حلقه پرگار مىآيد حقير * در فضاى او نشيند گر مربّع آسمان
مجلس رنگين تصويرات او از رزم و بزم * مىدمد در پيكر افسردهء ديوار جان
هر چه در مجموعه امكان بود صورتپذير * مىتوان چون جام در حوض او ديدن عيان
اين بلند اقبال كز اوصاف بىپايان او * شمهاى با خامهء عاجز رقم كردم بيان