تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1817

مساهمون:

ص١٨١٧
عثمانى و مغولستان حضور دارند و رقاصه‌ها مشغول پايكوبى و دست‌افشانى مىباشند نقش شده است . جزئيات خطوط چهره و طرح لباسها و اسلحه حاضران چنان با اصل مطابقت دارد كه افزون بر جنبه هنرى از لحاظ اجتماعى درخور اعتبار است . پرده‌ها و فرشهاى تالارها همچنان از آن دوران به جا مانده و گرچه بر اثر تابش نور خورشيد رنگ همهء آنها پريده اما لطافت و ظرافتشان بجاست . شاه عباس اول همچنين ديگر سلاطين صفوى كه پس از او پادشاهى كرده‌اند در اين عمارت با شكوه بارعام مىداده‌اند . مأخوذ از اين حكايت سعدى است كه در باب اول آمده است : يكى در صنعت كشتى گرفتن به سرآمده بود . سيصد و شصت فن فاخر بدانستى و هر روزى به نوعى از آن كشتى گرفتى . مگر گوشهء خاطرش به جمال يكى از شاگردان ميلى داشت . سيصد و پنجاه فن او را درآموخت ، مگر يك فن را در تعليم او دفع انداختى ، و تأخير كردى . فى الجمله پسر در صنعت و قوت به سرآمد ، و كسى را با او امكان مقاومت نماند ؛ تا حدّى كه پيش ملك آن روزگار گفت : استاد را فضيلتى كه بر من است از روى بزرگى است ، و حق تربيت ، و گرنه به قوت از او كمتر نيستم و به صنعت با او برابرم . ملك را آن سخن دشوار آمد ؛ فرمود مصارعت كردن . مقامى متّسع ترتيب كردند ، و اركان دولت و اعيان حضرت ، و زورآوران اقاليم حاضر شدند . پسر چون پيل مست درآمد به صدمتى كه اگر كوه آهنين ديدى از جاى بركندى . استاد دانست كه جوان به قوت از او برتر است . بدان فن غريب كه از وى نهان داشت با او درآويخت . پسر دفع آن نتوانست . استاد او را از زمين برداشت و بالاى سر برد و فرو كوفت . غريو از خلق برخاست . ملك فرمود تا استاد را خلعت و نعمت دادند ، و پسر را زجر و ملامت كرد كه : با پرورندهء خويش دعوى مقاومت كردى و به سر بردى . گفت : اى خداوند ، استاد به زورآورى بر من دست نيافت بل كه در علم كشتى دقيقه‌اى مانده بود كه از من دريغ همى داشت و امروز بدان بر من غالب آمد . گفت : از بهر چنين روزى نگاه مىداشتم . حكما گفته‌اند دوست را چندان قوت مده كه اگر دشمنى كند تواند
هر آن كهتر كه با مهتر ستيزد * چنان افتد كه هرگز برنخيزد
نشنيده‌اى كه بگفت آن كه از پروردهء خويش جفا ديد
يا وفا خود نبود در عالم * يا كسى اندر اين زمانه نكرد
كس نياموخت علم تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكرد
اساس اختلافات ميان دو دستهء حيدرى و نعمتى مبتنى بر تضاد عقايدشان در بعضى از فروع مذهبى است . مؤسس طريقهء فرقهء نعمة اللهى نعمة اللّه ولى پسر عبد الله ، پسر محمد ، پسر عبد الله ، پسر كمال الدين است كه در سال 730 هجرى قمرى به دنيا آمد . روزگار جوانى را در عراق گذراند . سپس مدت هفت سال در مكه به سر برد ، پس آن گاه به سمرقند و هرات سفر كرد ، و مدتى از عمر دراز خود را در آن جا گذراند . سپس به كرمان آمد و بيست و پنج سال باقى