در قسمتى از سرزمين آذربايجان زلزلهء مهيبى به وقوع پيوست كه بر اثر آن شهر سلماس زير و رو شد اما به تبريز و حوالى آن آسيب زياد نرسيد . فقط هشت تن كشته شدند .
مختصر اين كه در قرن سوم هجرى ، يك ، در سدهء پنجم دو زلزله ، در سدهء هفتم دو زلزله ، در سدهء هشتم دو زلزله ، در سدهء نهم دو زلزله ، در سدهء دهم هفت زلزله ، در سدهء يازدهم پنج زلزله ، در سدهء دوازدهم سيزده زلزله ، در سده سيزدهم چهل و پنج زلزله ، در سدهء چهاردهم سى زلزلهء شديد يا خفيف در اين شهر تاريخى روى داده است .
ترتيب ساختن زيت مقدس به روايت تاورنيه
پيش از بيان ترتيب ساختن زيت مقدس بايد يادآورى كرد كه تنها اسقف بزرگ حق درست كردن زيت مقدس را دارد . او هر هفت سال يك بار در ماه سپتامبر شب هنگام عيد نتردام به اين شرح بدين كار مبادرت مىورزد .
وى روغن چند گل خوشبوى را كه گل بلسان از جمله آنهاست با چند نوع ادويه معطر به هم مىآميزد و در چند شيشه مىريزد ، و براى همهء مسؤولان كليساهاى ارامنه آسيا و اروپا مىفرستد و كشيشان ناچارند در مراسم غسل تعميد فقط اين زيت مقدس را به كار ببرند .
تزه
These e
فرزند اژه و آثرا
Aethera
در شانزده سالگى چنان برومند و نيرومند شد كه چندين راهزن شجاع و مهيب و چند حيوان درنده قوى پنجه را كشت .
در جنگهاى بسيار شركت كرد و همه دشمنانش را از ميان برداشت . سرانجام گذار او به جزيره سايروس
Seyros
افتاد در آن جا از كوه بلندى بالا رفت تا اطراف جزيره را تماشا كند از ستيغ كوه به زير افتاد و جان داد .
تفليس 1 در نزهة القلوب حمد اللّه آمده است : « تفليس از اقليم پنجم است و طولش از جزاير خالدات فج و عرض از خط استوا مح . در دره افتاده است كه طرفى از آن يا كوه است ؛ و آب كر بر ميان آن روان است و از طرفى عمارات بر روى كر ساختهاند چنان كه بام هر رسته خانههاى زمين كوى بر رسته علياست . و در آن جا حمامات بسيار است كه آب گرم آن را زاينده است ، و به آتش احتياج ندارد . حاصلش غلات بغايت نيكو برآيد و اندكى ميوه دارد .
الكسيس سولتيكف
Alexis Soltycoff
كه در سال 1828 ميلادى برابر 1271 شمسى زمان پادشاهى محمد شاه قاجار به ايران سفر كرده دربارهء تفليس در سفرنامهء خود آورده است : تفليس را ديدم ، ولى دريغ كه با تفليسى كه در نظر مجسم كرده بودم تفاوت بسيار داشت . به ناچار ديدگانم را برهم نهادم تا آنچه دربارهء اين شهر در عالم خيال انديشيده بودم باقى بماند . اما همهء آنها از نظرم رفته بود و آنچه را كه در دنياى تصور مجسم كرده بودم جلوه نمىكرد .
حقيقت اين است كه تفليس نه بزرگ است و نه زيبا . بناهايى به طرح اروپايى و به رنگ سفيد و خاكسترى بين سنگهاى خشك و خالى از سبزه و طراوت و صفا به هم پيوند خوردهاند . منتظر بودم باغهاى زيادى پر از درخت و سبزه ببينم و اكنون در اين شهر نه نشانى از باغها و بوستانهاى فرح افزا مىبينم ، و نه ساختمانهايى به شيوه و سبك آسيايى .
زنهاى جوان هرگز در برابر مردها نمايان نمىشوند مگر اين كه خود را در چادر