تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1802

مساهمون:

ص١٨٠٢
چه غم ما را شب گور از شر و شور * كه ما ديديم خود را زنده در گور
هراس از بس اشيا كرد تأثير * چو گل پريد رنگ از روى تصوير
صراحى شد خموش از خنده فى الفور * قدح بىاختيار افتاد از دور
چنان گشت از تزلزل شيشه بىتاب * كه در ملك وجودش زهره شد آب
چو ابروى بتان عنبرين مو * برون شد پيچ و تاب از شاخ آهو
به جز ميخانه كاندروى نه نيرنگ * نيامد هيچ كس را شيشه بر سنگ
در آن جا نامد از وى بيش ازين كار * كه مستان را پريشان ساخت دستار
نشايد يافتن در زير افلاك * نشانى از پى ديوار بر خاك
نبينى خانه‌اى برپا در آفاق * بجز ويرانهء دلهاى مشتاق
فلك تا كرده كار خويش بيداد * ندارد كس عنادى اين چنين ياد
الهى اين بلا دور از زمين باد * زمين را درد و رنج آخرين باد
در دو سال 1133 و 1134 قمرى - 1099 و 1100 شمسى و 1720 و 1721 ميلادى نيز زلزله‌هايى متناوب در تبريز اتفاق افتاد . نخستين لرزش زمين دو ساعت و نيم برآمده از روز دوشنبه 28 جمادى الثانى 1133 و اوايل محرم 1134 اتفاق افتاد كه بسيار شديد بود و به جز مساجد و كاروانسراها و تيمچه‌ها و گرمابه‌ها و ديگر اماكن عمومى چهل و پنج هزار خانه ويران گرديد و قريب هشتاد هزار نفر جان باختند . اينزلزله تا محرم سال 1135 گاه گاه به طور خفيف ادامه داشت ، و از عجايب اتفاقات آن كه زن و دخترى هفده روز پس از وقوع حادثه از زير آوار سالم به درآمدند ، و در اين مدت از چندين قرص نان كه اندك مدتى بيش از سانحه خريده بودند تغذيه كرده بودند . اين زلزلهء مهيب زمانى اتفاق افتاد كه محمود افغان براى تصرف اصفهان به ايران تاخته بود . در سال 1140 هجرى قمرى برابر 1106 خورشيدى مطابق 1723 ميلادى زلزلهء ديگرى در تبريز اتفاق افتاد كه بر اثر آن هفده هزار جان باختند . بار ديگر دو ساعت گذشته از جمعه سىام ذى حجه 1193 قمرى 1157 شمسى - برابر ششم ژانويه 1780 ميلادى زلزلهء مهيبى در تبريز روى داد و تا بامدادان چهل بار زمين لرزيد . اين زلزله تا ماهها به تناوب گاهى ضعيف و گاهى شديد ادامه داشت ؛ چنان كه شنبه ششم صفر 1194 و شب يك شنبه 14 صفر شهر به شدت به لرزه درآمد . در شهر ديوارى به بلندى يك وجب به جا نماند ، و در بسى كوهها شكافهاى درشت پديدار آمد . چندين چشمه خشك ، و چند چشمه تازه جارى گرديد . ميرزا مسلم ايروانى متخلص به قدسى در شرح ويرانگريهاى زلزلهء سىام ذى حجه 1193 و تاريخ وقوع آن سروده است :
ز قهر خداوند جبّار حق * شب شنبه كان سلخ ذى حجه بود
گذشته ز شب ساعتى در حساب * فتاده به نبض زمين اضطراب
به شدت به لرزه درآمد چنان * كه شد شهر تبريز همچون سراب
به زير زمين رفته در دم فرو * اساس بناهاى عالى قباب
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1802 | ژان شاردن / اقبال يغمايى