به يك جنبش آن شهر ديرينه رفت * به باد فنا چون بناى حباب
به تخمين مستوفيان صد هزار * درين رجفه ضايع شد از شيخ و شاب
نه تنها كسان را فرو خورده خاك * بسا جمع را برده از گريه آب
به قدسى چنان گفت پير خرد * كه تاريخ اين گشته « قصر خراب »
در سال 1201 قمرى - 1165 خورشيدى - برابر 1786 ميلادى زمين لرزهاى در تبريز روى داد كه چهارده هزار نفر تلف شدند و بسيارى از خانهها ويران گرديد . نادر ميرزا از زبان پير مردى حكايتى آورده كه چون روان و ساده و لطيف است عينا ياد مىشود :
« پير مردى بود خياط ، زندهدل و زبانآور . جامه سپهبد پدرم ، و جامههاى ما فرزندان همى دوخت . ثقه بود و ديندار . او گفت بدان سال كه اين رجفه شد اين شهر نيك آبادان بود ، و من مراهق بودم . پدر و مادر و خواهر و برادر داشتم . پدرم نيز درزى بود . اول شب به خانهء زير زمين خزيدم . آخر خزان بود . روز ، گردى از برف به درختان نشسته بود . هنوز به جامهء خواب نرفته بوديم كه زمين بجنبيد و خانهء فراز بود تابستانى . فرو ريخت و مخرج بر ما بگرفت . فريادها كرديم . هيچ آوازى نشنوديم . مگر زمين لرزان بود و گاهى صداى سقوط جدران همى شنوديم .
پدر گفت : خروش را حاصلى نيست . اين راه را ببايد گشودن . بيلى و افزارى نبود . مگر سيخى بلند كه بدان نان از تنور برگيرند . بچگان خرد بودند مذونادان ، بخفتند . مادرم تازه دخترى آورده بود . نزار و خسته بود . من سخت خائف بودم و لرزان . پدرم با آن سيخ آهنين درگاه همى كاويد ، و در اين كار به جدّ بود و حريص و من و مادرم خاكها بدين سوى و آن سوى مىزديم تا تاب برفت . مادرم گفت پدر را ، به حمد الله اين خانهء زمينى را خداى عز و جل نگاه داشت . اكنون شب است تا به روز بياييم ، چون صبح دمد همسايگان بيايند و درگاه بگشايند . نان پخته اين جاست و نان خورش قديد زمستانى . سبويى و ابريقى آب است . چراغدان پر از روغن . توانيم روزى چند در اين خانه زندگى كردن .
پدرم با آن كه سخت به دهشت بود برآشفت . زن را برشمرد و گفت : تو چه دانى اى گول و كودن ، ساعتى چند بنگذرد كه انفاس و گرمى تن ما تا اين جاى پر كند ، و ما همه جان دهيم . بايد به خداى پناهيم و روزنه به همت باز كنيم تا توانيم نفس كشيدن . »
دو ساعت از شب گذشته چهار شنبه چهارم محرم 1268 قمرى - خورشيدى - مطابق سىام اكتبر 1851 ميلادى ، زلزلهء مهيبى در تبريز و اطراف آن حادث شد . اين سانحه هنگامى صورت گرفت كه چهار روز پيش از آن برف مفصلى باريده بود ، و بعد از آن نيز باران تندى باريد .
مطابق آنچه خانيكوف دانشمند روسى كه سالى چند با عنوان نمايندهء كنسولگرى روس در تبريز مىزيسته نوشته است شب 22 ذى حجه 1272 قمرى - 1233 شمسى - برابر سپتامبر 1854 مقارن ساعت يازده و چهل دقيقه زلزلهء مهيبى به مدت بيست ثانيه چهار بار شهر را تكان داد ، و چهار روستا و بسيارى از عمارات را ويران كرد .
مدتى پس از نيمه شب چهار شنبه 17 ارديبهشت 1309 خورشيدى برابر 1930 ميلادى