تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1799

مساهمون:

ص١٧٩٩
اين شهر مسجد زيبايى دارد كه بنا و گنبدش از كاشيهاى آبى پوشيده شده و در حال ويران شدن است . دكانهاى تبريز بزرگ و زيباست . و كنت دوسرسرى درباره اين شهر نوشته است : تبريز داراى حصارى كنگره‌دار است و به ظاهر مستحكم مىنمايد ، اما اين حصار از گل و خشت ساخته شده و اگر رودخانه‌اى كه در كنارش جارى است طغيان كند به آن آسيب مىرساند . اطراف تبريز به هنگام پاييز منظره‌اى زيبا دارد و هوايش خوب و خشك و سالم مىباشد . در كوههاى مجاورش انواع شكار هست ، اما داخل شهر به اندازهء بيرونش دلپذير و ديدنى نيست . كوچه‌ها تنگ و كثيف و ديوارها بلند و در ورود آنها به قدرى پست و كوچك است كه يك نفر يك نفر مىتوانند از آنها بگذرند . اما داخل خانه‌ها نسبة وسيع است و هر كدام باغچه‌اى دارد . كوچه‌ها خاموش و آرام است و فقط زوزهء سگها به گوش مىرسد . و بنابر آنچه دكتر هينريش بروگش در سفرنامه‌اش آورده . نام تبريز از دو جزء تب و ريز تركيب شده كه روى هم به معنى شهر تب‌آور است ، و معلوم نيست اين شهر از چه رو اين نام يافته است . نيمى از تبريز بر اثر حدوث زلزله‌هاى مكرر و جنگهاى زياد از جمله جنگ ايران و روس و پيكارهاى ايران و عثمانى ويران شده ، خيابانها و كوچه‌ها همه تنگ و پر پيچ و خم مىباشند . ديوار خانه‌ها كه از گل و خشت ساخته شده بلند ، درهاى آن كوچك و كوتاه مىباشد به سخن ديگر اين شهر كه سابقا بسيار باشكوه و آبادان بوده در سى چهل سال اخير وضع غم‌انگيزى يافته است . تبريز محل تلاقى راههاى تجارى و ارتباطى اروپا و آسياست و از نظر اين كه نزديك مرز روسيه و سرحدات عثمانى است و بر سر راه تجارى ميان تهران و ترابوزان قرار دارد داراى اهميّت كلى است . امور بازرگانى اين شهر در دست تاجران ايرانى و ارمنى و اروپايى است . امتعهء انگليسى از اين جا از راه تهران و مشهد به بخارا حمل و كالاهاى فرانسوى و آلمانى از اين شهر به تهران ، و از آن جا به سراسر ايران فرستاده مىشود . هواى تبريز در فصل زمستان چندان سرد است كه اروپاييان هم كه به هواى سرد عادت دارند به سختى آن را تحمل مىكنند . تابستان‌ها هم هوا آن قدر گرم مىشود كه بسيارى از مردم به نقاط ييلاقى و دامنهء كوهها پناه مىبرند . در تبريز همه نوع ميوه هست و بادام و خربزه و هندوانه‌اش معروف است . « تبريز در 83 درجه و 30 دقيقه طول و چهل درجه و 15 دقيقه عرض ، ميان جلگه‌اى واقع است . شهرى بزرگ و پر جمعيت ، و بر سر راه تجارى ميان عثمانى و مسكوى و هند مىباشد . رودخانه‌اى از ميان شهر مىگذرد كه گاهى طغيان مىكند و خرابيها به بار مىآورد . خانه‌هاى بزرگان دو طبقه مىباشد . بيشتر بام خانه‌ها مسطّح است و داخل اتاقها را با گچ سفيد مىكنند . اين شهر در سال 1638 ميلادى ( 1017 شمسى ) به دست سلطان مراد عثمانى خراب شد ، و بعدها مرمت گرديد . بازار و كاروانسراهاى عالى دارد . صنعتگرانش بيشتر آهنگرند و بعضى لوازم مانند ارّه ، تبر ، سوهان و قفل مىسازند . برخى نيز زرگر يا نسّاج‌اند ، و از ابريشم
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1799 | ژان شاردن / اقبال يغمايى