تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1769

مساهمون:

ص١٧٦٩
انجام پذيرفته است . تزيينات باغهاى پيرامون كاخ نيز بيش از حد تصور جالب و تماشايى است . در فاصله‌هاى متناسب حوضهايى از سنگ ساخته شده و در آنها فواره‌هايى تعبيه شده است . كاخ چهلستون كه در باغى خرم و وسيع بنا شده يكى ديگر از بناهاى با شكوه اصفهان است . اين كاخ روى پايه‌اى كه قريب پنج پا از سطح زمين بلندتر است ساخته شده ، و مشتمل است بر تالارى بزرگ و ايوانى مجلل . ايوان روى هجده ستون چوبى بلند بنا شده ، و بالاى هر يك از اين ستونها داراى تزييناتى است . تصوير اين ستونها وقتى در استخر مقابل منعكس مىشود سى و شش مىنمايد . معمولا بر اصل و تصوير چهار مىافزايند و مجموع را چهل ستون مىنامند . در وسط ديوار رو به روى ايوان درى به تالار و اتاقهاى داخل گشوده مىشود . هر يك اين اتاقها خود مجموعهء بىنظيرى است از آثار هنرى شكوه‌مند ؛ و تالار شاه‌نشين بزرگ‌ترين و مجلل‌ترين آنهاست . اين تالار شصت پا درازا و سى پا عرض دارد ، و در سراسر ديوارهايش نقاشيهاى بديعى رسم گرديده است . بر يكى از ديوارها منظرهء جنگ شاه عباس با ازبكها ، و بر ديوار ديگر مجلس بزم شاه عباس نقش شده است . شاه در صدر مجلس نشسته و پيرامون مجلس سفيران خارجى از جمله سفيران عثمانى و چين وعده‌اى از بستگان شاه و چند تن از بزرگان دربار جاى دارند . چهرهء رقاصان در حال رقصيدن نيز ديده مىشود . پرده‌ها و فرشهاى اتاقها و تالارهاى چهل ستون همچنان از دوران صفويه به جا مانده است . شاه عباس بزرگ و پادشاهانى كه پس از وى سلطنت يافته‌اند جملگى در كاخ چهل ستون بار عام مىداده‌اند . بازار اصفهان گشاده و در نهايت استحكام ساخته شده و از ميدان باغ شاه آغاز مىشود . اين بازار چهار سوقهاى بزرگى دارد كه سقفشان گنبدى و بلند است . در دكانهاى اين بازار و متفرعاتش از كليه آنچه در بازارهاى بزرگ تهران ديده مىشود وجود دارد . ميان مردم اصفهان خوش صورت بسيار نيست ، عامه آنان كشيده روى ، لب كلفت‌اند و بينىشان پهن و كمى دراز مىباشد . مردمانى پرهوش ، متلك گو و كم شكيب‌اند و زخم زبان مىزنند . روزى درويشى كه از شيراز به اصفهان آمده بود با من به صحبت پرداخت . او ضمن گفتگو از اصفهانيان عيبجويى بسيار كرد اما در پايان گفت خدا اصفهان را از خرابى و آسيب و هر بلا حفظ كند . به درويش گفتم تو كه از اصفهانيها اين قدر مذمت مىكنى چرا دربارهء شهرشان دعاى خير مىكنى ؟ درويش به رسم فيلسوفان سرش را تكان داد و گفت : اگر خدا نكرده به شهر اصفهان آسيبى برسد مردمانش از سر ناچارى به شهرها و آباديهاى ديگر ايران متفرق مىشوند و مردم آن جاها را هم مثل خودشان بد مىكنند ! اين نكته گفتنى است كه اصولا شيرازيها و اصفهانيها ميانهء خوشى با هم ندارند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1769 | ژان شاردن / اقبال يغمايى