كامل داشت . همچنين در اين نقاشيها كه در دو تاى آنها منظره جنگ تصوير شده لباس و ابزار جنگ و نحوهء جنگيدن سپاهيان متخاصم چنان كه بوده نموده شده است . بازار اصفهان از بازارهاى ديگر شهرهاى ايران آبادتر ، بزرگتر و زيباتر است . اما بازار وكيل شيراز و بازار جديد كرمان از نظر بنا دست كمى از بازار اصفهان ندارد .
در اين شهر چند كارخانه بلورسازى وجود دارد كه غالب مصنوع آنها ته قليانهاييست كه چندان ظريف و زيبا مىسازند كه مايهء شگفتى و تحسين بينندگان خارجى است .
اصفهان از ديدگاه ابو عبد الله محمد بن عبد الله طنجهاى معروف به ابن بطوطه متولد به سال 703 و متوفى به سال 779 هجرى قمرى :
اصفهان از جمله شهرهاى عراق عجم است . سابقا شهرى بزرگ و آباد بوده اما اكنون بر سر اختلافهايى كه ميان پيروان تشيع و تسنن وجود دارد رو به ويرانى است . ميوههاى اصفهان در نهايت خوبى و فراوانى است ؛ از جمله يكى از انواع زردآلوهايش كه قمر الدين ناميده مىشود بسيار مطبوع و شيرين و لذيذ است ، هستهاش نيز شيرين مىباشد . به و انگور اصفهان در غايت امتياز است . خربزههاى اصفهان چندان شيرين و آبدار و لطيف است كه غير از خوارزم و بخارا در هيچ نقطهء روى زمين خربزه بدان خوبى وجود ندارد ؛ اما هر كس به خوردنش معتاد نباشد دچار اسهال مىشود .
مردم اصفهان خوبرويند . رنگشان سفيد مايل به سرخى است ، دلير و بىباك و ميهماننوازند . هر دسته از پيشهوران اين شهر رئيسى دارد . مردم برايم حكايت كردند دستهاى از جوانان اصفهان دستهء ديگرى را ميهمان كردند و براى تفاخر غذاى آنان را با شعلهء شمع پختند . آن دسته به تلافى پرداختند و به منظور خودنمايى براى پختن غذا به جاى هيزم از حرير استفاده كردند .
در اشكال العالم تاليف ابو القاسم بن احمد جيهانى كه در نيمه دوم قرن چهارم نوشته شده ، درباره اصفهان آمده است : « اصفهان دو شهر است يكى را يهوديه خوانند و يكى را مدينه ؛ و ميان هر دو مسافت نيم فرسنگ باشد . يهوديه بزرگ است از همدان به و بناى هر دو از گل است ، و گذرگاه فارس ، و جبال و خراسان و خوزستان ، و فراختر شهرهاست . ديههاى بزرگ و مردم بسيار توانگر و مال دارد . در هيچ ولايت شتران باركش چندان نباشد كه در اصفهان . و از آن جا جامههاى خوب از عتابى و منقش و ديگر جامههاى ابريشمى و پنبه به همه جايها مىبرند و بدان جا زعفران هست ؛ و ميوهها چندان است كه به همه عراق مىبرند ، و در عراق شهرى بزرگتر از اصفهان نيست . »
« . . . اين دو بيت منصور بن باذان راست :
من نه از مردم شهر جى و نه از دهكدهء گروه يهوديانم
من از مردان آنان دل خوشى ندارم ، و در پى زنانشان نيز نيستم .
« يكى از راويان كه شهرها را گشته بود گفت : من شهرى نديدهام كه به اندازهء اصفهان جولاهه و يهودى داشته باشد » .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1772
مساهمون: ژان شاردن
ص١٧٧٢