تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1767

مساهمون:

ص١٧٦٧
خيابان چهار باغ از پشت قصر شاه در جهت مستقيم از جانب جنوب غربى تا باغ هزار جريب ساخته شده . اين خيابان به سبب جريان جوى آبى كه پنج پا عرض و يك پا عمق دارد ، و سراسر از سنگ تراشيده ساخته شده نزهت و صفاى بسيار دارد . در طول خيابان جابه‌جا حوضهاى زيبايى ساخته شده كه بر زيبايى خيابان مىافزايد . در دو طرف خيابان چنارهاى ستبر و تناور و سايه‌افگنى است كه سايهء آنها لذت آفرين است و غريبان و ديگر كسان ساعات گرم روزها در سايهء آنها استراحت مىكنند . اما خانه‌هاى اصفهان بر عموم يك طبقه و با خشت و گل ساخته شده ، خانه‌هاى فقيران بدون حياط و تنگ و تاريك مىباشد ، اما خانه‌هاى مالداران و اعيان وسيع و داراى اتاقهاى زيباست . جدار خارجى اتاقها و خانه‌ها نسبة ساده و فاقد تزيين مىباشد ، اما جدار داخلى اتاقها غالبا با گچ سفيد شده و بعضى نيز داراى گچ‌بريها و تزيينات زيباست . در شهر اصفهان افزون بر ساكنان محلى و بومى گروهى از تاتارها ، هنديان ، روسيان ، عربها ، تركها و بعضى اقوام ديگر ، همه طبق آداب و رسوم خود زندگى مىكنند . شاه عباس دوم هفت تن زرگر ، ساعتساز ، ميناگر از اروپا دعوت و استخدام كرد كه هنوز با آسايش خاطر در يكى از محلات ارمنى نشين جلفا زندگى مىكنند . در سال 1622 - 1001 خورشيدى - ابراهيم و يوسف دو نفر ايرانى بر اثر تبليغ و تشويق كرمليها به دين حضرت مسيح درآمدند . مسلمانان نخست آنان را بدين گناه سنگسار كردند و جسدشان را به آتش سوزاندند . از آن زمان حقّ تبليغ از مبلّغان دين مسيحى گرفته شده است . يك سال پيش از اين واقعه يك نفر مسلمان را كه در شيراز مسيحى شده بود در پوست خر دوختند و به چهار ميخ كشيدند . و كاسپار دروويل نوشته است : اصفهان پيش از آن كه تهران جانشينش شود پايتخت ايران بوده ، و زمانى بزرگ‌ترين ، آبادترين و زيباترين شهرهاى اين كشور بوده است . پيش از ويرانگريهاى افاغنه و قتل و غارت آنها افزون بر يك ميليون جمعيت داشته ، و از آن پس رو به خرابى نهاده است . اما اكنون و گرچه برخى از كاخها و پلهاى عظيم و زيبايش بجاست اما بيشتر خانه‌هايش خراب و خالى از سكنه شده . در اين روزگاران براى ترميم خرابيها و افزايش جمعيت اصفهان كوششهايى در عمل مىآيد و باشد كه مفيد افتد . زاينده رود از اصفهان مىگذرد . ناحيهء اصفهان تقريبا در مركز ايران واقع است . هوايش شش ماه گرم و شش ماه سرد مىباشد . هر سال در فصل زمستان پنج يا شش بار برف مىبارد ، و گاهى چندان زياد مىبارد كه در برخى نواحى خارج شهر برف راه‌ها را مىپوشاند . در يك فرسنگى دور از شهر ، آن جا كه به سمت كوهستان مىروند سنگ بزرگى است به بلندى دو تا سه پا ، و هر وقت چندان برف ببارد كه آن سنگ زير برف نهان شود مردم خوشحال مىشوند كه در آنسال آب و نعمت فراوان مىشود ، و هر دهقان كه زودتر از ديگران خبر پوشيده شدن سنگ را زير برف به دربار برساند
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1767 | ژان شاردن / اقبال يغمايى