تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1764

مساهمون:

ص١٧٦٤
عنكبوت مرتفع شده باشد آن را پشيزه و فلس خوانند ، و آن كه عنكبوت را بدان مىگردانند آن را مدير يعنى دوردهنده نامند . در حجره هفت يا پنج يا سه صفحه نهاده بود و آن جهت شهرهاى مختلف مىباشد . در بعضى اسطرلابها صفحه‌ايست اضافى كه آن را آفاقى خوانده‌اند . » برگرفته از مقاله پروين برزين‌مندرج در شماره 66 مجله هنر و مردم . سيد اسماعيل جرجانى : قطب الدين محمد خوارزم شاه پسر انوشتكين موسّس سلسله خوارزمشاهيان كه آخرين پادشاهان اين خاندان سلطان جلال الدين است ، در سال 491 هجرى قمرى زمان سلطنت سلطان بركيارق پسر ملكشاه سلجوقى به حكومت خوارزم نشست . او پادشاهى دانش دوست و دانش پرور بود ، و در تمام دوران سى سال امارتش به ترويج علم و تعميم زبان فارسى همت گماشت ، و همواره گروهى از بزرگان دانش در دربارش روزگار به آسايش مىگذراندند . يكى از آن دانشوران زين الدين يا شرف الدين ابو ابراهيم حسن بن احمد بن محمد الحسين الجرجانى سيد اسماعيل پزشك نامور بود كه در سال 504 هجرى قمرى در سلك دانشمندان دربار قطب الدين درآمد . قطب الدين از سر لطف تصدى داروخانه شهر را به وى سپرد و افزون بر آن يكهزار يكهزار دينار ، حقوق ساليانه در حق وى مقرّر كرد . و او در مقام شكرگزارى از احسانهاى متواتر امير كتاب گرانمايه ذخيره خوارزمشاهى را كه در حقيقت دايرة المعارف طب قديم ايران است به نام قطب الدين تأليف فرمود . اين دانشمند بزرگ سال 531 قمرى برابر 516 . خورشيدى در مرو درگذشت . اصطخر حمد اللّه مستوفى در نزمة القلوب آورده است : اصطخر از اقليم سيم است . طولش از جزاير خالدات و فجك و عرض از خط استواك . به قولى كيومرث بنياد كرد ، و به روايتى پسرش اصطخر نام ، و هوشنگ عمارت بر آن افزود ، و جمشيد به اتمام رسانيد . چنان كه از حد حفرك تا آخر را مجرد مسافت چهارده فرسنگ طول آن بود و عرض ده فرسنگ ، و در آن جا چندين عمارت و زراعت و قرا كرد كه از وصف بيرون بوده ، و سه قلعهء محكم داشته است و بر سر سه كوه يكى معروف به استخر دوم شكسته ، سيم شنكوان و آن را سه گنبدان گفتندى . « مولف فارسنامه گويد جمشيد در اصطخر در پاى كوه‌سرايى كرده بود . وصف اين سرا آنكه در پايان كوه دكه ساخته بود از سنگ خاراى سياه ، و آن جا چهار سو است ، و در يك جانب در كوه پيوسته و سه طرف در صحرا گشوده ، و بر بلندى سى گز ساخته به دو طرف نردبانى بر او رفتندى ، و بر آن دكه ستونها از سنگ سفيد مدور كرده ، و بر آن نقّارى چنان باريك كرده كه بر چوب نرم نتوان كرد ، و بر درگاه دو ستون مربع نهاده‌اند و بارهاى آن ستونها هر يك زيادت از صد هزار من مىباشد ، و در آن نزديكى بر آن شكل سنگ نيست ، و برادهء آن امساك خون مىكند بر جراحات و بر آن جا هر يك صورت براق مصطفى صلعم كرده‌اند . رويش به شكل آدمى با ريش مجعد و تاج بر سر و دست و پا و دم بر صنعت گاو ، و صورت جمشيد به شكل سخت زيبا كرده بودند ، و در آن كوه گرمابه از سنگ كنده‌اند ، چنان كه آب گرمش از چشمه زاينده است و به آتش محتاج نمىشده ، و بر سر آن كوه دخمه‌هاى عظيم بوده