كه بر پهناست از دست راست به چپ او را خط مشرق و مغرب خوانند ، و بر مركز فصل شود تا نيمه چپ خط مشرق باشد ، و نيمه راست خط مغرب . و قطر دوم بر افق فصل شود تا آن پاره كه از وى سوى كرسى است خط وسط السماء خوانند ، و نيز خط نصف النهار . و ديگر پارهء فرودين خطّ و تد الارض و نيز او را خط نصف الليل خوانند . و افق آن قوسى باشد كه بر هر دو تقاطع مدار حمل با خط مشرق و مغرب همى گذرد ؛ و آن قوسها و دايرهها كه زير افقاند ، مانندهء او مقنطرات خوانند ؛ و زين مقنطرها هرچ از خط نصف النهار سوى مشرق افتد مقنطرات شرقى خوانند ، و هرچ از وى سوى مغرب افتد مقنطرات غربى خوانند . پس مقنطره يكى باشد و لكن به خط نصف النهار چون او را دو پاره كند و نام گيرد ، تا مقنطرات مغرب و مشرق باشند ، و همچنان افق دو نيمه شود . يكى افق مشرق بود ديگر افق مغرب . و ميان كمترين مقنطره نقطهايست بر وى حرف ص نبشته ، نامش سمت الرأس است . و خطهاى ساعتهاى معوجّه آنند كه زير افق ميان مدار سرطان و مدار جدى كشيده است . و به ميان هر دو خطى عددشان نبشته است از يكى تا دوازده .
اسطرلاب تمام آن بود كه مقنطراتش كشيده باشد از افق تا سمت الرأس نود مقنطرهء راست ، و عددشان به حروف جمل نبشته بود از سوى مشرق و ز سوى مغرب از يكى تا نود به ولاء عدد طبيعى . و چون اندازهء اسطرلاب خردتر بود از آن مقدار كه تمام را شايست ، تا همهء مقنطرات اندر و نگنجد ، ميان هر دو يكى يله كنند تا آنچ كشيده شود اندر و چهل و پنج باشد ، و عددشان كه نبشته آيد عددهاى جفت متوالى باشند ، و آن اسطرلاب را نصف خوانند . اگر نيز آن خردتر باشد مقنطرات او سى كنند ، و او را ثلث خوانند . اى مقنطراتش سه يك نوداند . و هم بر اين قياس سدس بود و عشر . و خمس هيچ نكنند هر چند كه شايد كردن . و هرچ از اين معنى بر مقنطرات كرده آيد همچنان به درجههاى بروج كرده آيد .
پس دانسته آيد داننده را كه سبب اين نامها بزرگى و خردى اسطرلاب بود و چابكى دست و ناچابكى صناع . . . »
نقل از كتاب التفهيم فى صناعة التنجيم ابو ريحان بيرونى به تصحيح استاد فقيد جلال الدين همايى .
در كتاب بيست باب اسطرلاب خواجه نصير الدين طوسى اجزاء اصلى اسطرلاب بدين شرح آمده است : « آنچه در دست گيرند و اسطرلاب را از آن آويزند آويز يا علاقه گويند ، و آنچه علاقه در آنست آن را حلقه ، و آنچه حلقه در وى است عروه خوانند ؛ و بلندى كه عروه بر آن ميخ شده آن را كرسى گويند ، و آنچه كرسى به دو بسته شده صفحهها و عنكبوتها در اندرون وى جاى گرفته آن را حجره يا ام گويند . در روى تمام صفحهها صفحهايست مشبك كه آن را عنكبوت شبكه مىخوانند . ميخى كه بر مركز عضاده و حجره صفحهها و عنكبوت گذرد آن را قطب خوانند ، و بر دو طرف عضاده دو قطعه قائم است آن دو را دفتان خوانند و هر يكى را بالانفراد لبسنه گويند ، و در هر يكى از آن دو لبنه سوراخى است كه آن را ثقبهء ارتفاع نامند .
آنچه قطب بر آن استوار گردد فرس خوانند ، و حلقهاى كه در زير فرس بود تا فرس از سطح
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1763
مساهمون: ژان شاردن
ص١٧٦٣