تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1754

مساهمون:

ص١٧٥٤
به حجت زبان‌آورى مىكرد . و وقتى از تحصيل فقه و رياضى و منطق فراغت يافت در شانزده سالگى در محضر ابو منصور حسن بن نوح القمرى به آموختن طب پرداخت و پس از چهار سال تعلم به مقام استادى رسيد ، چنان كه پايگاهش از همهء طبيبان همعصرش درگذشت . سپس به مطالعه كتاب ما بعد الطبيعه كه به آن علم اعلى يا فلسفه اولى هم مىگويند ، و در آن از امورى كه در وجود خارجى و ذهنى محتاج به ماده نيست بحث مىشود پرداخت . در آغاز با وجود جودت ذهن نتوانست بر بعضى دقايق اين علم راه يابد . اتفاق را بر يكى از آثار ابو نصر فارابى در بيان اعراض ما فوق الطبيعه دست يافت و پس از مطالعهء آن بسيارى از مشكلات بر او آسان گشت . مقارن اين احوال بيمارى سختى بر امير نوح بن منصور سامانى عارض شد كه طبيبان به درمانش درماندند . مقربانش برخى از فضايل و حذاقت بو على را بر امير عرضه داشتند . وى كه از درمان يافتن خويش نوميد شده بود بدان مژده اميدوار گشت ، و آن دانشى مرد بسياردان را به دربار خود خواند . ابو على آمد و امير را به چند روز درمان كرد . نوح در حقّ وى نيكيها فرمود و بر همهء مقربان خويش مقدم داشت و به وى اجازه داد از كتابخانه‌اش كه گرانبار و آراسته به انواع كتب بود سود بجويد ، و وى به استنساخ برخى از آن كتب پرداخت . هنگامى كه عمر ابو على سينا از بيست و دو سال درنگذشته بود ، استاد بلند نام شيخ ابو بكر احمد بن محمد برقى خوارزمى ( متوفى ) به سال 376 كه در فقه و تفسير داناتر او كس نبود از ابو على به التماس خواهش كرد دربارهء مطالب حكميّه كه بدان شوق و رغبت بسيار داشت كتابى بپردازد ؛ و ابو على اجابت آرزوى چنان مرد بزرگ كتابى عظيم در بيان اجزاء فلسفه به نام حاصل و محصول تاليف فرمود و به وى سپرد ؛ و هم بنا به التماس آن جليل القدر كتاب البرّ و الاثم را در علم اخلاق براى او نوشت . مقارن آن احوال امير نوح بن منصور درگذشت و اوضاع كشورش پريشان گشت ، لا جرم ابو على راهى گرگانج شهرى از خوارزم شد و به خانه ابو الحسين سهيلى كه وزير خوارزمشاه و از فقيهان نامى و حامى فقها بود درآمد . سهيلى چون ابو على را نديده بود و نمىشناخت در آغاز ديدار به او نپرداخت ، اما همين كه به پايهء بلند دانش وى در همهء علوم آگاه شد او را به على بن مأمون بن محمد خوارزم شاه معرفى كرد . خوارزمشاه از ملاقات ابو على سخت شادمان گشت و چندان كه توانست در نكوداشت او كوشيد . مقارن اين احوال محمود غزنوى ، ابو الفضل حسن ميكال را كه از بزرگان دربارش بود نزد خوارزمشاه فرستاد تا ابو على سينا ، ابن الخمار ، ابو سهل مسيحى و ابو ريحان بيرونى را كه در دربار وى فراهم آمده بودند نزد وى فرستد . خوارزمشاه از خبر حركت ميكال و مأموريتش پيش از ورودش آگاه شد و به گروه دانشمندان گفت : دوست ندارم به دلخواه خود شما را از خود دور كنم ، اما چاره ندارم اكنون آزاديد پيش از رسيدن فرستاده محمود هر كدام مايل به رفتن غزنين نمىباشيد به هر جا خواهيد سفر كنيد . ابو على سينا و ابو سهل مسيحى راهى رى شدند ، و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1754 | ژان شاردن / اقبال يغمايى