تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1751

مساهمون:

ص١٧٥١
كه ترك عادت كنم . همچنين نوشته‌اند كه دست و چشم و فكرش جز در روز نوروز و مهرگان و ساعاتى كه براى فراهم آوردن نيازمنديهاى معاش صرف مىنمود پيوسته در كار بود . ميان وى و شيخ الرئيس ابو على سينا درباره مسائل علمى سؤال و جوابهايى رفته است . ابو ريحان گندم گون ، بزرگ شكم بود و محاسن انبوه داشت ، و افزون بر آن كه در دانش ستاره‌شناسى و هيأت و منطق و حكمت و رياضى و لغت و ادب از دانشوران نامى روزگار خود بود شاعرى نكته‌سنج بود . وى هنگامى كه با محمود غزنوى به هند سفر كرد در حالى كه شاه به خراب كردن شهرهاى آن سرزمين مىكوشيد ، و به كشتن و غارت كردن فرمان مىداد ، و به نام جهاد و گسترش دين وحشتها مىآفريد و به خود مىباليد ، او در نهايت آرامش و مهربانى مىكوشيد زبان و ادبيات سانسكريت را بياموزد ، و با گفتگو با هندوان از دانش و فكر و انديشه تابناك و ذوق و هنرشان اطلاع يابد و با اين كه به عظمت و برترى اسلام بر همه اديان معترف بود به عقايد مذهبى هندوان به ديده احترام مىنگريست و اراء ايشان را تخطئه نمىكرد . چنين مىنمايد كه بيرونى نوشتن كتاب معروف و معتبر التحقيق ماللهند را روز اول محرم سال 423 قمرى برابر 19 دسامبر 1301 زمانى كه پنجاه و هشت سال داشته و سيزده سال عمرش را به مشاهدهء خونريزىهاى سلطان محمود گذرانده در غزنه به پايان برده است . كوشش ابو ريحان بيرونى براى آموختن زبان سانسكريت به منظور آشنايى هر چه بيشتر و كامل‌تر به انديشه‌ها و دانشها و آداب و رسوم هنديان - در كشورهاى اسلامى بىسابقه بوده است . چنان كه ابو على سينا و ابن رشد كه بسيارى از مطالب‌مندرج در كتابهاى ارسطو را در آثار خويش آورده‌اند هرگز زحمت تحصيل زبان لاتين را بر خود هموار نكرده‌اند و به استفاده ترجمه‌هاى ناقصى كه دانشمندان عرب از سريانى كرده‌اند اكتفا ورزيده‌اند . در احوالش نوشته‌اند پس از اين كه بيرونى چند سال در دربار قابوس بن وشمگير به سر برد و كتاب بسيار مهم آثار الباقيه عن القرون الخاليه را در حدود سال 391 به نام وى نوشت به وطن خود خوارزم بازگشت و در دربار ابو العباس مأمون بن مأمون مقامى سخت ارجمند يافت . پس از اينكه مردم خوارزم خوارزمشاه را كشتند سلطان محمود به قصد انتقامجويى به خوارزم حمله برد و در مراجعت ابو ريحان و چند تن ديگر از دانشمندان بزرگ آنجا را در سال 408 به غرنه برد . و خواست او و استادش عبد الصمد بن عبد الصمد حكيم را به تهمت قرمطى بودن بكشد . عبد الصمد را به قتل رساند و چون به كشتن ابو ريحان تصميم كرد گروهى از درباريان به او گفتند ابو ريحان در دانش اخترگرى و بسى از علوم ديگر در پهنه زمين بىهمتاست و شاه را داشتن و حمايت كردن چنين كسى دربايست است . محمود از سر خونش درگذشت اما به زندانش كرد و پس از چندى آزاد ساخت و با خود به سفر هند برد . بيرونى پس از مراجعت به هند دگر بار به خوارزم رفت و به تصنيف و تأليف پرداخت ؛ و بعد از اين كه محمود غزنوى سه شنبه 23 ربيع الثانى سال 421 قمرى - سى ام آوريل 1030 درگذشت و پسرش مسعود سلطنت يافت به غزنه بازگشت ؛ قانون مسعودى را در صنعت تنجيم