هندسه چندان وقوف يافت كه هيچ يك از رياضيدانان زمانش بدان پايه دانش نرسيد . او يكى از بزرگترين دانشمندان اسلام در علم رياضى بود و در استخراج اوتار تأليفى عظيم كرد .
همچنين در تكميل محاسبات مثلثات به كشف معادلاتى موفق شد . و هم او نخستين كس است كه نظريهء جيب را در مثلثات كروى غير قائم الزاويه آورد .
از اين دانشى مرد كه در سال 376 درگذشت آثار علمى معتبر به جا مانده است .
ابو جعفر محمد بن موسى : از جمله مشاهير اهل تنجيم و ستارهشناسى بوده ، و در اين علوم كتابهايى به رشته تحرير آورده است ، و چون بر مخروطات ابلونيوس شرحى نوشته گروهى از محققان برآنند كه وى جز زبان عربى زبان ديگرى نيز مىدانسته است .
ابو حنيفه نعمان بن ثابت بن زوطى از ائمه اربعهء اهل سنت و جماعت ، عالمى زاهد و متورع و اهل خضوع و خشوع بود و غالبا به درگاه خدا تضرع و زارى مىكرد .
خليفه ابو جعفر منصور ابو حنيفه را از كوفه به بغداد طلبيد تا توليت قضاى دار الخلافه را به او سپارد . ابو حنيفه نپذيرفت و چون خليفه اصرار كرد و وى را بيم داد در جواب گفت : اى خليفه ، امر قضا را جز به خداترسان مسپار و امانت خويش را جز بديشان مده ؛ من چنانم كه در حال طبيعى و رضا بر حال خويش ايمن نمىباشم تا به حال خشم و غضب چه رسد ؛ و چون منى هرگز درخور مسند قضا نباشد .
در احوال وى نوشتهاند : در همسايگيش پينهدوزى بود كه از بامداد تا شامگاه در دكانش كفشگرى مىكرد . چون شب فرا مىرسيد و به خانه بازمىگشت بيشتر مزدى را كه گرفته بود در كار مىگسارى خرج مىكرد ، و اين بيت مكرر مىخواند :
اضاعوتى واىّ فتى اضاعوا * ليوم كريهة و سداد ثغر
چنان روى نمود كه شبى چند گذشت و آواز كفشگرى به گوش ابو حنيفه نرسيد .
سبب آن پرسيد . گفتند عسس او را به زندان كرده است . بامدادان بر استر نشست . پيش امير شهر رفت و گفت همسايهء من كه كفشگرى است عسس او را به زندان افگنده است ، بگوى تا رهايش كنند .
امير حرمت وى دستور داد كفشگر و همه گنهكارانى را كه آن شب دربند شده بودند آزاد كنند .
فضيل و ابراهيم ادهم و بشر حافى و داوود طائى و عبد اللّه بن مبارك از شاگردان او بودند .
ابو حنيفه در ماه رجب سال 149 درگذشت . وى را در مقبره خيزران در معسكر مهدى به خاك كردند . مدت عمرش هفتاد سال بود .
ابو ريحان بيرونى محمد بن احمد خوارزمى بيرونى از جمله بزرگترين دانشمندان روزگار و اجلّه دانايان رياضى بوده و شهروزى دربارهء او نوشته است : وقتى قانون مسعودى را نوشت پادشاه پيلوارى سيم براى او فرستاد . بيرونى نپذيرفت ، بازگرداند و گفت : من تاكنون عمر را به بىنيازى و خرسندى كه شيوه آزادگان و وارستگان است گذراندهام و اكنون اين ستم بر خود روا نمىدارم