تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1749

مساهمون:

ص١٧٤٩
داشت و بندگان و كارگران فراوان ، و خود همه شهر او را چون بندگان بودند ، و خود طريق زهد پيش گرفته بود ، و گليمى پوشيده و در خانه نشسته ؛ نيم من نان جوين راتبه كرده كه جزين هيچ نخورد و من اين معنى شنيدم كه در سراى باز نهاده است و نواب و ملازمان او كار شهر مىسازند ، مگر به كليات كه رجوع به او كنند . و وى نعمت خويش از هيچ كس دريغ ندارد ، و خود صائم الدهر باشد ، و قائم الليل و به هيچ شغل دنيا مشغول نشود ؛ و اين مرد در شعر و ادب به درجه‌ايست كه افاضل شام و مغرب و عراق مقرند كه در اين عصر كسى به پايهء او نبوده است و نيست . و كتابى ساخته آن را الفصول و الغايات نام نهاده و نسخها آورده است مرموز ، و مثلها به الفاظ فصيح و عجيب كه مردم بر آن واقف نمىشوند مگر بر بعضى اندك و آن كس نيز كه بر وى خواند . چنان كه او را تهمت كرده‌اند كه تو اين كتاب به معارضه قرآن كرده‌اى و پيوسته زيادت از دويست كس از اطراف آمده باشند ، و پيش او ادب و شعر خوانند . و شنيدم كه او را زيادت از صد هزار بيت شعر باشد . كسى از او پرسيد كه ايزد تبارك و تعالى اين همه مال و نعمت ترا داده است ، چه سبب است كه مردم را مىدهى و خويشتن نمىخورى . جواب داد كه مرا بيش از اين نيست كه مىخورم . و چون من آن جا رسيدم اين مرد هنوز در حيات بود . » ابو العلاء كه هوش و حافظه زياد داشت از يازده سالگى به سرودن شعر آغاز نهاد . دربارهء حدت ذهن و قوت حافظه‌اش حكايتها آورده‌اند از جمله ابو زكرياى تبريزى مشهور به خطيب تبريزى نوشته است : من دو سال در مجلس درس دانشور بىهمال ابو العلاء معرى كه غالبا در مسجد تشكيل مىشد درس مىخواندم . روزى يكى از همسايگان من در تبريز به منظور بجا آوردن نماز جمعه به مسجد معرة النعمان درآمد . از ديدنش چنان شادمان گشتم كه استاد مسرت مرا دريافت . گفتم دوستم را پس از چند سال دورى مىبينم از اين رو سخت شادمانم . فرمود برخيز و با وى لختى گفتگو كن . گفتم از درس خواندن بازمىمانم . فرمود من درنگ مىكنم . آن گاه با اجازت او برخاستم و با دوستم مدتى به لهجهء آذرى صحبت كردم . چون باز آمدم و بر جايم آرام گرفتم پرسيد به چه زبان با دوستت صحبت مىكردى ؟ گفتم به زبان آذرى . گفت : من هرگز چنين زبانى نشنيده‌ام اما هر چه شما به هم گفتيد به خاطر سپردم . آن گاه همه سخنانى را كه ميان من و دوستم رفته بود بىاشتباه و بدون آن كه كلمه‌اى ساقط شده باشد بازگفت . چنان كه گفته شد اين شاعر متفكر تيره چشم روشندل افزون بر پنجاه كتاب و رساله نوشته كه الفصول و الغايات و رسالة الغفران از جمله آثار مهم اوست در اين كتاب مشاهدات ابو الحسن على بن منصور حلبى معروف به ابن القارح در بهشت و دوزخ و گفتگوى وى با بهشتيان و دوزخيان به شرح آمده است . ابو الوفاء محمد پسر يحيى پسر اسماعيل پسر عباس روز چهارشنبه اول رمضان 328 به دنيا آمد . دوران تازه جوانى خود را در بوزجان شهركى ميان هرات و نيشابور گذراند ، در محضر عمويش ابى عمرو الفازلى ، و خالويش ابى عبد اللّه محمد بن عنبسه علم اعداد و حساب را فرا گرفت ، و بر علم