تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1748

مساهمون:

ص١٧٤٨
نفرمود و بخنديد ، و اهمال كرد ، و بر راه حلم و كرم رفت . » ابو العلا احمد بن عبد اللّه بن سليمان بن محمد بن سليمان بن احمد بن سليمان بن داود المطهر بن زياد بن ربيعة بن الحارث بن ربيعه تنوخى روز جمعه بيست و هفتم ربيع الاول سال 363 قمرى برابر 353 هجرى شمسى به زمانى كه پدرش عبد اللّه بن سليمان سى و سه ساله بود در معرة النعمان به دنيا آمد . صرف و نحو را در محضر پدرش آموخت ، در معره و ديگر شهرهاى شام لغت و ادب را فرا گرفت و در بغداد حكمت يونانى و هندى را تحصيل كرد . و چون به سى و دو سالگى رسيد پدرش كه مردى دانشمند و شاعر بود درگذشت . مادرش نيز به سال 400 هجرى قمرى وفات يافت . ابو العلا كه حافظه‌اى شگفت‌انگيز داشت از بد حادثه در اوائل سال 367 بر اثر بيمارى آبله كور شد و هر دو چشمش نابينا گشت . در سال 398 به بغداد سفر كرد ، در آن جا با گروهى از اهل دانش آشنا گرديد اما بر اثر ناملايمات و بد خوييهاى مردم روزگار دگر بار آزرده و حسرت رسيده به زادگاه خود بازگشت . با اين كه دارا و متنعم بود سرايش از تجمل خالى بود . در زمستان فرشش نمد و تابستان حصير بود . پيوسته گروهى از طالب علمان به شوق و ارادت در محضرش فراهم مىآمدند ، و به نسبت استعداد و اهليت خود از خرمن گرانبار دانش او خوشه چينى مىكردند . وى قريب هشتاد و دو سال در زندان خانه و كورى به سر برد در اين مدت افزون بر پنجاه كتاب و رساله نوشت . اين دانشى مرد تيره چشم روشن بين اوّل ربيع الاول سال 449 در هشتاد و شش سالگى درگذشت ، و هشتاد و چهار تن از شاعران نامور بر مرگش مرثيه سرودند . افكار و عقايد ابو العلاء را دو گونه نوشته‌اند برخى او را زاهدى وارسته و آزاده دانسته‌اند ، و گروهى وى را به الحاد و زندقه متهم كرده‌اند و گفته‌اند به پيغمبران و بعثت و نشور اعتقاد نداشت . همچنين آورده‌اند روزى احمد بن مغازى به ديدن ابو العلا رفت . شاعر و متفكر نامى از بدرفتارى و بدگويى مردم در حق او به احمد گله‌ها و شكوه‌ها كرد . احمد پس از اينكه با رافت و شكيبايى گله‌منديهايش را شنيد به او گفت : در شگفتم تو كه از سر دنيا گذشته‌اى و به آنان سپرده‌اى از چه آزارت مىكنند ؛ و ابو العلا در جواب او گفت من نه تنها دنيا را به آنان واگذاشته‌ام بلكه آخرت را هم به آنان داده‌ام . چنان كه ياد شد تا زمانى كه اين دانشور زنده بود نه تنها گروه بسيارى از دانش طلبان به اميد خوشه‌چينى از خرمن دانشش در خانه‌اش انجمن مىكردند ، بل كه بسيارى از وزيران و اهل دانش كه از معره دور بودند با وى مكاتبه مىكردند ، و آنچه را نمىدانستند مىپرسيدند . ابو العلا مدت چهل و پنج سال از خوردن گوشت و شير و كره و آنچه از گوسفندان و گاو به دست مىآيد پرهيز كرد . مستنصر خليفه فاطمى آنچه در بيت المال معره و از مال حلال بود به وى بخشيد ، اما ابو العلا آن را نپذيرفت و گفت آنچه كه مرا به كار است مولايم بىمنت و اذى به من مىبخشد ، و ناسپاسى است كه جز احسان او چشم به دادهء ديگرى باز كنم . ناصر خسرو در سفرنامهء خود دربارهء اين بزرگ مرد دانش چنين نوشته است : در معرة النعمان مردى بود كه ابو العلاء معرى مىگفتند نابينا بود و رئيس شهر او بود و نعمتى بسيار