ديگر بنا به تخمين ، ششصد كلمه و اصطلاح نجومى رايج در زبانهاى اروپايى داراى ريشهء عربى يا فارسى مىباشد ، و من ضمن همين فصل به شرح برخى از آنها مىپردازم . نخست از اصطرلاب سخن بگويم . گروهى بر اين اعتقادند كه اصل اين لفظ آسترلب است كه اصطلاحى است پارسى به معنى لبهاى ستارگان ، زيرا منجمان با به كار بردن اين وسيله از چگونگى و احوال ستارگان آگاه مىشوند . برخى ديگر از محققان معتقدند كه تلفظ درست اين كلمه آستيرياب (
Astir Iab
) و به معنى ستاره ياب است يعنى آلتى كه با آن ستارهها را مىيابند و مىشناسند . ايرانيان معمولا اين كلمه را بدين صورت تلفظ مىكنند . امّا در كتابهاى علمى خود آن را وضع كره (
Veza Koure
) مىنويسند و مىخوانند كه به معنى وضع زمين و آسمان و تلخيص وضع الكره عربى است . زيرا اسطرلاب و دايرههاى كرهء زمين طرحى يكسان دارند ، و بىهيچ گمان اصطلاح نامأنوس و دور از ذهن والزاگور (
Valzagore
) كه رگيومونتانوس (
Rigiomontanus
) و ديگر مصنفان پيش از او در تصنيفات خود در اشاره به اصطرلاب آوردهاند همه از اصطلاح وضع الكره اقتباس شده است .
ايرانيان چهار گونه اسطرلاب دارند به نام اسطرلاب كامل ، نصف ، يك سوم و يك ششم . در اسطرلاب كامل همهء دايرهها موازى با افق درجه به درجه روى آن ، رسم و نموده شده ، و قطر اين نوع اسطرلاب كه كاملترين آنهاست به نه تا ده شست مىرسد . نوع دوّم را بدين سبب نصف مىخوانند كه دواير دو به دو درجه بر آن ترسيم يافته ، و معمولا بزرگيشان بيش از شش انگشت نيست . در اسطرلابهاى ثلث يا يك سوم دواير سه درجه سه درجه روى آن رسم و نموده شده و بزرگى آن از چهار شست تجاوز نمىكند . در اسطرلابهاى سدس يا شش يك دواير موازى با افق ، شش درجه به شش درجه ترسيم يافته و غالبا بزرگى آنها بيش از سه شست نيست . بيشتر كسانى كه با اسطرلاب سر و كار دارند باور نمىكنند كه اسطرلاب كوچكتر از سه شست نيز هست ، ولى حقيقت اينست كه اسطرلابهايى ساخته مىشود كه بزرگيشان فقط دو شست مىباشد .
اسطرلابهاى ايرانى از آهن و پولاد ساخته شده ، در عين استحكام بسيار ظريف و زيبا و دقيق است و اجزاى اصلى و اساسى آن عبارت از صفحهايست به پهناى سه انگشت كه مانند كاغذ صاف و نازك مىباشد ، و به كار گيرى همين صفحه ظريف كه اصطلاحا دستور ناميده مىشود ، و به نظر من جز در اروپا و ايران در