تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1000

مساهمون:

ص١٠٠٠
به سخن ديگر كليّهء اطلاعات من در زمينهء اصول تنجيم ، و شرح مهارت صنعت‌گران ايران در ساختن اسطرلاب ، و مطالبى كه در كتابم دربارهء اصطلاحات روشنان فلكى آورده‌ام از اين دانشمند بزرگ آموخته‌ام . امّا الفاظ و اصطلاحات نجومى ايرانيان آميخته‌اى از كلمات فارسى و عربى است ، و اين مىتواند نشانه‌اى متقن از اين نظريه باشد كه اصولا خاستگاه و پرورشگاه علم هيأت و نجوم سرزمين كلده بوده كه گاه ايرانيان و ديگرگاه تازيان بر آن تسلّط داشته‌اند . و برخى از علوم ديگر را مصريان و فريژيها نيز بىگمان از ايشان فرا گرفته‌اند ، و مدتها بعد يونانيان اين علم و بعضى از دانشهاى ديگر را از مصريان و فريژيان ياد گرفته‌اند ، و به همين سبب است كه بسيارى از اصطلاحات نجومى يونانيان عربى است از آنكه هميشه علوم همراه اصطلاحات و كلمات مربوط به خود از سرزمينى به سرزمين ديگر انتقال مىيابند . بسيارى از دانشمندان بر اين اعتقادند كه اصطلاحات و الفاظ فارسى و عربى مربوط به ستاره‌شناسى در زمان سلطنت آلفونس پادشاه پرتغال در اروپا پراگنده و متداول شد . اين پادشاه به منظور تشكيل رصدخانه‌اى كه بعد به نام خود او موسوم و مشهور گرديد گروهى از ستاره‌شناسان عرب را كه بيشترشان از مردم آسيا و افريقا بودند - زيرا مسلمانان در اين علم تبحّر بيشتر داشتند - به دربار خود خواند . دانشمندان مىگويند همزمان با تشكيل اين رصدخانه اصطلاحات و اسامى آلات و ابزار علوم نجوم و هيأت در اقطار اروپا پراگنده شد ؛ و گروه ديگرى از محققان به تأكيد تمام اظهار نظر مىكنند كه اصطلاحات نجوم پيش از اجتماع ستاره‌شناسان در پرتغال و تأسيس رصدخانهء آلفونس رواج داشته است ، و من نيز بر اين باورم ، زيرا اصطلاحات اساسى و اصلى رايج در اروپا همه عربى است مثلا كلمات زنيط (
Zenit
) - سمت الرأس - نادير (
Nadir
) - سمت مقابل زنيط - و مانسين (
Manssion
) - كلمهء زنيط از سمت ، نادير از نادر ، ( چون نادير در زبان فرانسوى سمت مقابل زنيط و معادل نادر سمت القدم عربى است - زيرا حركت آن مخالف سير عمودى مىباشد . ) و مانسين از منزل گرفته شده كه در سراسر مشرق زمين رايج ، و در اصطلاح نجوم به مفهوم كشش و درازى روز ، و بيانگر نفوذ و تشعشع نور ماه است به مسافت ششصد ؛ و مجموع اين الفاظ و اصطلاحات ريشهء عربى دارند ، و جانشين شدن بعضى از حروف به حروف ديگر فقط به منظور سهولت تلفظ بوده است . به سخن