سرزمينهاى همسايهء ايران مثل تاتار نيز بدين نام سپاهى وجود نداشته است .
دومين واحد سپاهيان شاه عباس كه آن را نيز به خرج خود ايجاد كرد عبارت از فوج سوار نظام و عدهء آن متجاوز از ده هزار تن بود و اين فوج پيوسته منظم و مرتب و كارساز بود . در زمان حاضر مجموع سپاهيان ايران به دو دسته لشكريان شاه و لشكريان دولت تقسيم مىشود . هزينهء افراد سپاه شاه را پادشاه ، و مخارج فوج ديگر را دولت مىپردازد . همچنين سپاهيان دولتى به دو گروه چريكهاى منظم و دستههاى منظم طبقهبندى شده است . چريكهاى منظم به آن دسته از افراد اطلاق مىشود كه حاكم هر يك از ايالات موظف به نگهدارى آنان مىباشد و حقيقتا هم به خوبى از آنها پذيرايى مىكند ؛ و گروه ديگر قورچى ناميده مىشود كه با اين كه شاه عباس از عدّهء آنها بسيار كاسته قريب به سى هزار سوار باقى ماندهاند ، و هرگز عدهء قورچيان كمتر از اين نبوده است . در قرنهاى گذشته شمار قورچيان دو برابر اين عده بوده است . و گاه عدهشان چندان زياد بوده كه شاه هشتاد هزار نفر آنان را در جنگ به كار مىگرفته است .
كلمهء قورچى به معناى طرد كردن و راندن است . با اين كه قورچيها چند بار شكست خوردهاند هنوز نيرومندترين و سهمناكترين بخش نيروى نظامى ايران مىباشند . اينان از نژاد تركمانان و تاتارها مىباشند ، و پدرانشان در زمانهاى گذشته به سلحشورى و زورمندى و پرشكيبى و قناعت شهره بودند . اينان در دهكدههاى خودشان زندگى مىكنند ، و با قبايل و طوايف ديگر آميزش ندارند . قورچيان بازماندگان گلهبانان مسلمان هستند كه بارها در ايران دولتى را ساقط كرده و دولت ديگرى روى كار آوردهاند ؛ و مىتوان باور كرد در آغاز قرن جارى بيش از آنچه براى كشور عثمانى زيانمند بودهاند ، براى ايران خطر داشتهاند ، به سخن ديگر اينان فرزندان آن پدرانند كه شيخ صفى بنيانگذار سلسلهء صفوى را چندان يارى كردند كه بر دشمنان خود پيروز شد . شيخ صفى به پاداش اين افتخار را به ايشان بخشيد كه كلاهى از مخمل سرخ كه شكلى خاص داشت ، و خود شيخ نيز كلاهى بدان سان بر سر مىنهاد بر سر گذارند ، و آن را تاج مىناميدند . اين گروه از آن زمان كه كلاه سرخ بر سر نهادند به قزل باش يا سرخ سر معروف شدند ، و هم اينان به حضرت على و فرزندانش تعصب خاص داشتند .
كلاه قزلباشان چنان كه در تصوير مىنگريد از مخمل يا نمد سرخ چنان
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1191
مساهمون: ژان شاردن
ص١١٩١